تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
گفتند : او اينجاست ، پس مرا نزد علي بن عبداللَّه‌بن عباس راهنمايى كردند من به او گفتم : من سنگ ريزه هايى دارم كه روى آنها نام على و حسن و حسين عليهم السلام مهر شده است و شنيدم كه مردى به نام على مُهر خود را روى آنها مىزند ! علي بن عبداللَّه‌بن عباس با شنيدن سخن من گفت : اى دشمن خدا تو بر علي بن ابىطالب و حسن و حسين عليهم السلام دروغ بسته‌اى ! و بنى هاشم ( كه آنجا بودند ) شروع كردند به كتك زدن من تا من از گفتهء خود دست برداشتم ، پس آن سنگ ريزه‌ها را از من گرفتند ، همان شب امام حسين عليهما السلام را در خواب ديدم كه به من مىفرمود : « سنگ ريزه هايت را بگير و نزد پسرم على عليه السلام برو كه او صاحب تواست ! » از خواب بيدار شدم ديدم سنگ ريزه‌ها در دست من است ، پس خدمت علي بن حسين عليهما السلام رسيدم ، آن حضرت مهر زد و فرمود : « در اين كار تو عبرتى است ! آن را به كسى نگو ! » . پس غانم بن ام غانم در اين باره گفت : نزد على آمدم تا حق را در نزد او بجويم در حالى كه پيش على عليه السلام عبرتى بود كه من در صدد آن بودم ! پس از اينكه پيمان محكم از من گرفت ، فرمود : صبور باش ! گويى كه من ديوانه‌ام و كسى عقل مرا گرفته است . پس گفتم : خدا تو را لعنت كند به خدا من آنچه مىگويم ، دروغ نمىگويم ! و پس از درشتى با من مرا رها كردند و من در حالى شب را به صبح رساندم كه ابزار لازم مرا بجايى برد كه بايد ببرد