فرمود : آيا كسى را ديدهاى كه از خداوند درخواستى بكند و او عطا نكند ؟ !
عرض كردم : خير .
فرمود : آيا كسى را ديدهاى كه از خدا بترسد و خداوند او را نجات نبخشد ؟
گفتم : خير .
( ابوحمزه مىگويد ) امام عليه السلام فرمود : پس از اين گفتگو يك مرتبه متوجه شدم كه هيچ كس مقابل من نيست ! » « 1 »
55 - ابن شهرآشوب در ضمن خبرى از منهالبن عمرو نقل كرده ، مىگويد : به حج رفتم ، علي بن حسين عليهما السلام را ديدم ، فرمود : « حرملةبن كاهلى چه كرد ؟ »
عرض كردم : « او را زنده در كوفه ترك كردم . پس امام عليه السلام دست به طرف آسمان بلند كرد و عرضه داشت : « پروردگارا حرارت آهن را به او بچشان ! خداوندا گرماى آتش را به او بچشان ! » .
( به كوفه برگشتم ) نزد مختار رفتم ، ناگهان ديدم گروهى مىدوند و مىگويند : مژده ، اى امير حرمله را گرفتند ! او از دست مختار متوارى شده بود . پس مختار دستور داد : دست و پاى او را بريدند و پيكرش را در آتش سوزاندند .
گويند : مختار به علي بن حسين عليهما السلام نامه نوشته بود ، مىخواست كه با وى بيعت كند و پولى براى او فرستاده بود ولى آن حضرت قبول نكرد و
هامش
( 1 ) - خرائج : ص 242 .