38 - همو به اسناد خود از ابوخالد كابلى نقل كرده ، مى گويد : مردى نزد علي بن حسين عليهما السلام آمد در حالى كه اصحاب در نزد ان حضرت بودند ، فرمود : « تو كيستى ؟ »
عرض كرد : من فلان منجم و اختر شناسم . امام عليه السلام نگاهى به او كرد و فرمود : « آيا تو را با مردى آشنا كنم از وقتى كه تو بر ما وارد شدى ، در چهارده هزار سال گذر كرد ؟ ! » « 1 »
عرض كرد : او كيست ؟
فرمود : « اگر بخواهى تو را از آنچه خوردهاى و آنچه در خانه اندوختهاى تو را خبر مىدهم ؟ »
عرض كرد : خبر دهيد !
فرمود : « تو امروز حلوايى از كشك و خرما و روغن « حِيس » خوردهاى و در خانه ات بيست دينار دارى كه سه دينار آن خانه مانده است ! » .
آن مرد پس از شنيدن سخنان امام عليه السلام عرض كرد : گواهى مىدهم كه تو بزرگترين حجت خدا و بالاترين الگو و كلمهء تقوايى !
امام عليه السلام پس از آن فرمود : « تو مرد راستگويى ، خداوند قلب تو را آزمود . » « 2 »
39 - از محمدبن ثابت نقل كرده ، مىگويد : در انجمن سرورمان ابوالحسن علي بن حسين زين العابدين عليهما السلام نشسته بودم ، ناگهان عبداللَّهبن عمربن خطاب خدمت آن حضرت رسيد و گفت : يا على ! به من گفتند كه تو ادّعا دارى چون به يونس بن متى ولايت پدرت را عرضه
هامش
( 1 ) - دلائل الامامه : ص 91 .
( 2 ) - همان .