قرار دهد . « 1 »
4 - ابن جوزى مىگويد : هشام مىگفت : به خدا سوگند كه من جز على بن حسين از كسى نمىترسم زيرا كه او مرد صالحى است ، وليد حرف او را مىپذيرد ! پس على بن حسين عليهما السلام به ياران و دوستانش سفارش كرد :
مبادا متعرّض هشام شوند . سپس براى انجام كارى از كنار هشام گذر كرد و چيزى به او نگفت ، در حالى كه هشام در حضور مردم ايستاده بود ، آن حضرت را صدا زد و گفت : خدا بهتر مىداند كه رسالاتش را كجا قرار دهد ! « 2 »
نفرين امام عليه السلام بر حرملة بن كاهل
1 - اربلى از منهال بن عمرو روايت كرده ، مىگويد : به حج رفتم و بر على بن حسين عليهما السلام وارد شدم ، فرمود : « منهال ! حرملة بن كاهل اسدى چه كرد ؟ »
گفتم : وقتى كه از كوفه بيرون شدم زنده بود ، مىگويد : امام عليه السلام دستها را بلند كرد و گفت : « خدايا گرمى شمشير را بر او بچشان ! خداوندا گرمى شمشير را بر او بچشان ! »
منهال مىگويد : به كوفه بازگشتم در حالى كه مختار بن ابوعبيد خروج كرده بود و با من دوست بود . بر مركبم سوار شدم تا بروم و سلامى بدهم ، رفتم ديدم مركبش را طلبيده است ، سوار بر مركب شد و من هم با
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 6 / 428 .
( 2 ) - تذكرة الخواص : ص 328 .