راوى مىگويد : هشام بن اسماعيل خطاب به آن حضرت با صداى بلند گفت : خدا بهتر مىداند كه رسالات خود را در كجا قرار دهد ! « 1 »
2 - همو از عبداللَّه بن على بن حسين عليهما السلام نقل كرده ، مىگويد : همين كه هشام بن اسماعيل از كار بر كنار شد ، ( پدرم ) ما را از اين كه سخن ناپسندى به او بگوييم ، ما را نهى كرد ، پدرم ما را جمع كرد و گفت : « اين مرد بر كنار شده و دستور دادهاند او را در برابر مردم نگهدارند ، مبادا كسى از شما متعرّض او شود ! » .
عرض كردم : پدر ! چرا ، به خدا قسم كه او در نزد ما پيشينهء بدى دارد و ما نمىتوانستيم انتقام بگيريم مگر چنين روزى !
فرمود : « پسرم ! ما او را به خدا مىسپاريم . » كسى از خاندان امام حسين عليه السلام حتى يك حرف بد به او نگفت تا وقتى كه ماجراى او ختم شد . « 2 »
3 - طبرى از محمّد بن عبداللَّه بن محمّد بن عمر به نقل از پدرش آورده است ، مىگويد : هشام بن اسماعيل همسايهء بدى براى ما بود و ما را اذيّت مىكرد و على بن حسين عليهما السلام از دست او زياد اذيّت شد ، پس چون بر كنار شد ، وليد دستور داد او را در برابر مردم نگهدارند ( تا انتقام بگيرند ) مىگفت : من بجز از على بن حسين عليهما السلام از كسى نمىترسم ! على بن حسين عليهما السلام از كنار او ، در حالى كه جلوى خانهء مروان ايستاده بود ، گذر كرد ؛ و على بن حسين عليهما السلام از قبل به اطرافيانش گفته بود مبادا كسى متعرّض او شود و كلمهاى به او بگويد ! همين كه عبور كرد ، هشام بن اسماعيل او را صدا زد و گفت : خدا بهتر مىداند كه رسالات خود را كجا
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد : 5 / 163 .
( 2 ) - همان .