پرسيد : « مردم چه مىگويند ؟ »
گفت : مردم مىگويند : او دروغگو بود ! و شما چيزى به من دستور نخواهيد داد مگر اين كه مىپذيرم !
امام عليه السلام فرمود : « سبحاناللَّه ! به خدا سوگند پدرم خبر داد كه : مهريّهء مادرم را مختار فرستاد ! مگر او خانههاى ما را نساخت ؟ و او بود كه قاتلان ما را كشت و انتقام خون ما را گرفت ، خدا او را بيامرزد ! و به خدا سوگند كه پدرم كه در كنار فاطمه دختر على عليه السلام مىخوابيد و بستر او را مىانداخت و بالش براى وى مىگذاشت . به من فرمود : از فاطمه اين سخن به او رسيده است كه خدا پدرت را بيامرزد ! خدا پدرت را بيامرزد ! هيچ حقّى از حقوق ما را نزد كسى نگذاشت مگر مطالبه كرد ، قاتلان ما را كُشت و خونخواهى ما را كرد . » « 1 »
4 - از يونس بن يعقوب به نقل از ابوجعفر ( امام باقر ) عليه السلام آورده است كه فرمود : « مختار بن ابوعبيده به على بن حسين عليهما السلام نامه نوشت و از عراق هدايايى براى آن حضرت فرستاد . همين كه فرستادگان مختار در خانهء على بن حسين عليهما السلام رسيدند ، كسى وارد شد تا اجازهء ورود بگيرد ، شخصى از طرف امام عليه السلام بيرون آمد و گفت : از در خانهء من دور شويد ! كه من هداياى دروغگويان را نمىپذيرم و نوشتهشان را نمىخوانم ! آنها عنوان نامه را پاك كردند و نامه را به عنوان محمّد بن على ( محمّد بن حنفيّه ) نوشتند ! »
ابوجعفر ( امام باقر ) عليه السلام ، فرمود : « به خدا سوگند كه من طى نامهاى به
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 115 .