را تأخير انداختم . « 1 »
آنچه بين امام عليه السلام و عمربن عبدالعزيز گذشت
1 - ابن شهرآشوب از عبداللَّه بن عطاى تميمى نقل كرده ، مىگويد : با على بن حسين عليهما السلام بودم و در داخل مسجد عمربن عبدالعزيز نيز بود ،
هامش
( 1 ) - اختصاص : ص 194 . بقيهء موارد ، شماره 7 از روضة الواعظين : ص 171 و شمارهء 8 و 9 از امالى سيد مرتضى : 1 / 76 ، و 1 / 69 و شمارهء 10 از حلية الأولياء : 3 / 139 و شمارهء 11 از تذكرة الخواص : ص : 329 و شمارهء 12 از زهرالآداب : 1 / 103 و شمارهء 13 از مناقب ابن مغازلى با اندك تفاوت لفظى همان مطالب شمارهء 5 بود از اين رو تكرار نكرديم .
قابل ذكر است كه تنها در شمارههاى 9 و 11 زندانى شدن فرزدق و هجو كردن او از هشام ، سخن به ميان آمده است - م .
ناگفته نماند كه عبدالرّحمان جامى در كتاب سلسلة الذهب اين قصيدهء فرزدق را به شعر فارسى درآورده است و مىگويد : زنى از مردم كوفه شبى پس از مرگ فرزدق او را در خواب ديد ، از او پرسيد كه خدا پس از مرگ با تو چه كرد ؟ فرزدق گفت : خدا مرا به خاطر آن قصيدهاى كه در مدح و ثناى على بن حسين عليهما السلام گفته بودم ، آمرزيد .
جامى مىگويد : سزاوار است كه خداى تعالى همهء مردم عالم را به بركت اين قصيدهء فرزدق بيامرزد !
اين اشعار از اوست :صادقى از مشايخ حرمين * چون شنيد ، اين نشيد دور از شين
گفت نيل مراضى حق را * بس بود اين عمل فرزدق را
مستعدّ شد رضاى رحمان را * مستحق شد رياض رضوان را
زان كه نزديك حاكم جابر * كرد حق را براى حق ظاهر. . . - م