وقتى كه به استلام حجر مىآيد ، ركن حطيم « 1 » مىخواهد
- از روى اشتياق - كف دست او را نگهدارد !
موقع نگاه كردن از روى حيا چشم برهم مىنهد
و هر كه مىخواهد بر او بنگرد از شكوه او چشمش را مىبندد !
كدام فرد از خلايق است كه نعمت ولايت آنان
در گردنش نباشد ؟ كه اين حقيقت مسلّمى است !
مردم قريش وقتى كه او را ببينند سخنشان
اين است كه تمام فضايل به اين سرچشمه كمالات مىرسد ! « 2 »
2 - راوندى مىگويد : همان سالى كه هشام بن عبدالملك به حج رفت ، امام سجّاد عليه السلام نيز براى انجام مناسك حج تشريف بردند ، هشام خليفه بود ، مردم به آن حضرت خيره شدند و به هشام گفتند : اين كيست ؟ هشام براى اين كه مبادا مردم فريفتهء آن حضرت گردند ، گفت : نمىشناسم ! فرزدق كه در آنجا حضور داشت گفت : به خدا سوگند كه من او را مىشناسم .
او كسى است است كه سرزمين حجاز جاى پاى او را مىشناسد
و خانهء خدا و حلّ و حرم او را مىشناسند !
قصيده را تا آخر ( بالبداهه ) سرود ، هشام پس از پايان قصيده او را دستگير و زندانى كرد و نام او را از ديوان عطايا محو كرد ، على بن
هامش
( 1 ) - ركن حطيم يعنى ديوار حجرالاسود ، و به قولى بين ركن ، زمزم و مقام ابراهيم است . از آن جهت حطيم گفتهاند كه محل ازدحام جمعيت است - م .
( 2 ) - ارشاد : ص 242 .