تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
وقتى كه به استلام حجر مىآيد ، ركن حطيم « 1 » مىخواهد - از روى اشتياق - كف دست او را نگهدارد ! موقع نگاه كردن از روى حيا چشم برهم مىنهد و هر كه مىخواهد بر او بنگرد از شكوه او چشمش را مىبندد ! كدام فرد از خلايق است كه نعمت ولايت آنان در گردنش نباشد ؟ كه اين حقيقت مسلّمى است ! مردم قريش وقتى كه او را ببينند سخنشان اين است كه تمام فضايل به اين سرچشمه كمالات مىرسد ! « 2 » 2 - راوندى مىگويد : همان سالى كه هشام بن عبدالملك به حج رفت ، امام سجّاد عليه السلام نيز براى انجام مناسك حج تشريف بردند ، هشام خليفه بود ، مردم به آن حضرت خيره شدند و به هشام گفتند : اين كيست ؟ هشام براى اين كه مبادا مردم فريفتهء آن حضرت گردند ، گفت : نمىشناسم ! فرزدق كه در آنجا حضور داشت گفت : به خدا سوگند كه من او را مىشناسم . او كسى است است كه سرزمين حجاز جاى پاى او را مىشناسد و خانهء خدا و حلّ و حرم او را مىشناسند ! قصيده را تا آخر ( بالبداهه ) سرود ، هشام پس از پايان قصيده او را دستگير و زندانى كرد و نام او را از ديوان عطايا محو كرد ، على بن
هامش
( 1 ) - ركن حطيم يعنى ديوار حجرالاسود ، و به قولى بين ركن ، زمزم و مقام ابراهيم است . از آن جهت حطيم گفته‌اند كه محل ازدحام جمعيت است - م . ( 2 ) - ارشاد : ص 242 .