جانب خدا مىكردم و چشم دل از او برنمىگرفتم تا وقتى كه خداوند جان مرا بگيرد كه او بهترين حاكمان است . »
عبدالملك با شنيدن سخنان امام عليه السلام گريه كرد و گفت : چقدر فاصله است بين بندهاى كه طالب آخرت است و براى آخرتش مىكوشد با آن بندهاى كه در پى دنياست كه از كجا به دست آوردم ! و حال آن كه از آخرت بىنصيب است !
سپس رو به آن حضرت كرد از حاجات او و علّت آمدنش را پرسيد ، امام عليه السلام از كسانى كه در بازداشت او بودند شفاعت كرد و او قبول كرد و دستور داد به ايشان كمك مالى نيز بكنند . « 1 »
آنچه بين امام عليه السلام و هشام گذشت
1 - شيخ مفيد از ابوجعفر محمّد بن اسماعيل نقل كرده است ، مىگويد :
على بن حسين عليهما السلام به حج رفت ، مردم از جمال او خيره شدند و چشم به او دوخته بودند و از باب احترام و بزرگداشت مقام او مىگفتند : اين كيست ؟ ؛ فرزدق كه آنجا بود با شنيدن اين سخن گفت :
اين كسى است كه سرزمين حجاز جاى پاى او را مىشناسد
و خانهء خدا و حلّ و حرم او را مىشناسند
اين پسر بهترين تمام بندگان خداست
اين همان انسان پاك و مطهّر و پاكيزهء با نام و نشان است
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 46 / 56 .