تسبيح كوچكى در دست داشت و با انگشتان مىگرداند و حرف مىزد ، يزيد خطاب به آن حضرت گفت : من با تو حرف مىزنم و تو جواب مرا مىدهى و با انگشتان تسبيح مىگردانى ، چگونه چنين چيزى ممكن است ؟ !
امام عليه السلام فرمود : « پدرم از قول جدم نقل كرد كه آن حضرت هر وقت نماز صبح مىخواند و فارغ مىشد سخنى نمىگفت تا اين كه تسبيحى بين دستهايش مىگرفت و مىگفت :
« خداوندا ! من داخل صبح شدم در حالى كه تو را تسبيح مىگويم و گرامى مىدارم و مىستايم و به شمار گرداندن دانه تسبيح تهليل مىگويم ! »
آن حضرت تسبيح به دست مىگرفت و آن را مىگرداند در حالى كه آنچه مىخواست مىگفت : بدون اين كه وسيله تسبيح چيزى بگويد » و خاطرنشان كرد كه اين رويه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و حرز وى بود ، تا وقتى كه به بستر خواب مىرفت و چون داخل بستر مىشد ، همين طور سخنانى را مىگفت و تسبيح خود را زير سر مىگذاشت و اين برنامه حساب شدهء او از زمانى تا زمانى بود ! و من هم اين كار را به پيروى از جدم كردم ! » .
يزيد گفت : من با كسى از شما حرف نمىزنم مگر اين كه جواب مرا مىدهيد ! و سرانجام از كشتن او گذشت و گرامى داشت و دستور داد آزادش كنند . « 1 »
10 - محمّد بن سعد مىگويد : وقتى كه وسايل حسين عليه السلام و بازماندگان
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 101 / 136 .