تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
باد ! بلكه اموال خويش را خواستاريم كه در ميان آنها دستباف فاطمه دختر محمّد و مقنعه و گلوبند و پيراهن او وجود دارد » . يزيد دستور داد آنها را پس دادند و از مال خود نيز دويست دينار بر آنها افزود كه زين‌العابدين عليه السلام آن را گرفت و بين مستمندان تقسيم كرد . سپس يزيد فرمان داد تا اسيران حسينى را به وطنشان - مدينة الرّسول - برگردانند . « 1 » 8 - ابن شهرآشوب از اوزاعى نقل كرده ، مىگويد : همين كه على بن حسين عليهما السلام را با سر پدرش به شام نزد يزيد آوردند ، يزيد به سخنور بليغى گفت : دست اين پسربچه را بگير و اور ا روى منبر ببر و به مردم عقيدهء نارواى پدر و جدش و جدايى آنها را از حق و طغيانشان را بر ضد ما بازگو كن ! آن مرد بالاى منبر رفت و هيچ صفت بدى را فروگذار نكرد مگر دربارهء ايشان گفت ! و چون از منبر فرود آمد ، على بن حسين عليهما السلام از جا برخاست و خدا را به بهترين اوصاف ستود و درود و سلامى شيوا و مختصر بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد ، سپس فرمود : « اى تودهء مردمان ! هر كه مرا مىشناسد ، مىشناسد و هر كه مرا نشناخته است او را از حسب و نسب خويش آگاه مىسازم ! منم فرزند مكّه و منى ، منم پسر زمزم و صفا ، منم پسر محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم ، منم پسر آن كه بر كسى پوشيده نيست ، منم فرزند آن كه برتر است و برترى يافت تا آنجا كه از سدرة المنتهى گذشت ! و نسبت به قرب پروردگارش همانند قاب قوسين يا نزديكتر شد .
هامش
( 1 ) - لهوف : ص 84 .