تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
4 - محمّد بن سعيد مىگويد : على اصغر پسر حسين عليه السلام - يعنى امام سجّاد عليه السلام - خردسال و بيمار بر روى بستر خوابيده بود ، شمر بن ذىالجوشن ( لعنةاللَّه عليه ) گفت : او را بكشيد ! مردى از يارانش گفت : سبحان‌اللَّه ! نوجوانى را كه مريض است مىخواهيد بكشيد ! او كه با شما نجنگيده است ؟ عمر بن سعد آمد و گفت : متعرّض زنان و اين بيمار نشويد ! على بن حسين عليهما السلام مىگويد : « مردى از ايشان مرا پنهان ساخت و مقدم مرا گرامى داشت و از من پرستارى كرد و هر وقت بيرون مىرفت و برمىگشت همچنان مىگريست تا آنجا كه با خود گفتم : اگر هيچ كس وفا نداشت اين مرد وفادار است ! تا اين كه منادى ابن زياد ندا داد : اى مردم ! هر كه على بن حسين عليهما السلام را يافته است بياورد و در برابر آن سيصد درهم پاداش بگيرد ! » فرمود : « به خدا سوگند كه همان مرد بر من وارد شد در حالى كه مىگريست دستهايم را به گردنم بست و مىگفت : مىترسم ! پس به خدا سوگند مرا با همان دستهاى بسته برد و تحويل ايشان داد و سيصد درهم را از آنها گرفت در حالى كه من به او مىنگريستم ! پس مرا بر ابن زياد وارد كردند ! پرسيد : اسم تو چيست ؟ گفتم : على بن حسين . گفت : مگر على بن حسين را خدا نكشت ؟ گفتم : من برادرى به نام على داشتم كه او بزرگتر از من بود و او را اين مردم كشتند ! ابن زياد گفت : بلكه خدا او را كشت : گفتم : « خداوند هر كه را زمان مرگش فرا