خدا صلى الله عليه و آله و سلم را مسخره كند . » « 1 »
آنچه بين آن حضرت و محمّد بن اسامه اتفاق افتاد
1 - محمّد بن يعقوب ( كلينى ) به اسناد خود از امام صادق عليه السلام نقل كرده است ، فرمود : « چون محمّد بن اسامه در آستانهء مرگ قرار گرفت ، بنىهاشم بر او وارد شدند ، محمّد به ايشان گفت : شما خويشاوندى و جايگاه مرا نسبت به خودتان مىدانيد . من بدهيى دارم مايلم كه شما از جانب من ضمانت كنيد ! على بن حسين عليهما السلام فرمود : « بدان ! سوگند به خدا كه يك سوّم وام تو را من بر عهده گرفتم » و سپس ساكت ماند و ديگران نيز ساكت بودند ، پس على بن حسين عليهما السلام فرمود : « بدان كه چيزى مانع من نبود تا من از ابتدا همهء بدهى او را بر عهده گيرم مگر اين كه نمىخواستم آنها بگويند من بر ايشان سبقت گرفتم . » « 2 »
آنچه در كربلا بر آن حضرت گذشت
1 - شيخ مفيد مىنويسد : حسين عليه السلام نزديك شامگاه ياران خود را جمع كرد ، على بن حسين عليهما السلام مىگويد : « با اين كه من در آن موقع مريض بودم
هامش
( 1 ) - كافى : 3 / 234 .
( 2 ) - كافى : 8 / 232 . محمّد بن اسامه ، نوادهء جناب زيد پسر خواندهء پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و كاتب وحى آن حضرت بود . و پدرش اسامه نيز تقربى داشت كه در وقت رحلت با وجود جوانسالى او را به رياست سپاه كلانى جهت جنگ با روميان تعيين فرمود و گفت : خدا لعنت كند كسى را كه از سپاه اسامه تخلّف ورزد ! - م .