تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
3 - سيد بن طاووس مىنويسد : سپس زين‌العابدين عليه السلام به مردم اشاره كرد كه خاموش باشيد ! مردم ساكت شدند . پس به پا خاست و حمد و ثناى الهى بجا آورد و از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ياد كرد ، سپس فرمود : « اى مردم ! هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كه نمىشناسد من خودم را معرّفى مىكنم ! منم على بن حسين بن على بن ابىطالب عليهم السلام من پسر آن كسى هستم كه هتك حرمت او را كردند و اموالش را به غارت بردند و خانواده‌اش را اسير كردند . منم فرزند آن كسى كه او را كنار شريعهء فرات بدون مطالبهء خون و قصاصى ، سر بريدند . منم فرزند آن كسى كه او را با شكنجه كشتند و اين افتخار مرا بس است . اى مردم ! شما را به خدا سوگند آيا به خاطر داريد كه به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد ، و از جانب خود عهد و پيمان بستيد و با او بيعت كرديد ، ولى با او پيكار كرديد و او را كشتيد ! پس بدا به حال شما به خاطر آنچه پيش از خود به آخرت فرستاديد ! و چه رأى و عقيدهء زشتى كه بر خود پسنديد ! با كدام چشم به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نگاه خواهيد كرد ؛ وقتى كه به شما بگويد : عترت مرا كشتيد و حرمت مرا شكستيد ، پس شما از امّت من نيستيد . » راوى مىگويد : سخنان امام عليه السلام كه اينجا رسيد از هر طرف صداى گريه بلند شد و به يكديگر گفتند : هلاك شديد و نمىدانيد ! امام عليه السلام در ادامهء سخنانش فرمود : « خدا رحمت كند كسى را كه نصيحت مرا بپذيرد و وصيّت مرا در راه خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اهل‌بيت او به خاطر بسپارد ، زيرا كه ما را در رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيروى شايسته و اقتداى نيكوست . » مردم با شنيدن سخنان آن حضرت همگى گفتند : يابن رسول اللَّه ! ما