إنّ الفضل كان عصاني في شيء فلعنته ، وقد تاب وأناب إلى طاعتي فتولّوه .
فقالوا له : نحن أولياء من واليت وأعداء من عاديت وقد تولّيناه .
ثم خرج يحيى بن خالد بنفسه على البريد حتّى أتى بغداد ، فماج النّاس وأرجفوا بكل شيء . فأظهر أنّه ورد لتعديل السواد والنظر في أمر العمّال ، وتشاغل ببعض ذلك ودعا السندي فأمره فيه بأمره ، فامتثله .
وسأل موسى عليه السّلام السندي عند وفاته أن يحضره مولى له ينزل عند دار العبّاس بن محمّد في أصحاب القصب ليغسّله ، ففعل ذلك .
شرح
امرى از فرمانم سرپيچى كرد پس لعنش كردم ولى حالا توبه كرده وفرمانبردار شده است ، بنابراين أو را دوست داشته باشيد .
جمعيت حاضر هم به هارون گفتند : ما دوست كسى هستيم كه تو أو را دوست داشته باشى وبا كسى دشمن هستيم كه تو با أو دشمن باشى ، پس فضل را حتما دوست مىداريم . « 1 »
سپس يحيى بن خالد خودش بهعنوان قاصد به بغداد آمد ، مردم [ با آمدنش ] مضطرب شده وترسيدند ، هركسى در اينباره چيزى مىگفت . معلوم شد كه براي رسيدگى به أمور سپاه ورسيدگى در كار عمّال دولتي آمده است . يحيى به بعضي از اين أمور مشغول شده ، سندى را خواست دربارهء امام بنا به فرمان هارون دستورهايى داد وسندى هم أطاعت كرد .
امام عليه السّلام در موقع شهادت از سندى درخواست كرد تا غلامش را كه در محله نىفروشان ودر خانه عباس بن محمّد سكونت دارد براي غسل دادن ايشان حاضر كند ، سندى هم اين كار را كرد .
هامش
( 1 ) . اين ماجرا نشاندهنده أطاعت وپيروى كوركورانه مردم از حكام جور بنى عباس است واينكه در عصر ائمّه أهل بيت عليهم السّلام بسيارى از مردم بدون كوچكترين تأمل ودقتى ، از ظالمان وستمپيشگان أموي وعباسى پيروى مىكردند .
واين يكى از مهمترين مشكلات فراروى علماى رباني ودر صدرشان حضرات معصومين عليهم السّلام بود كه مسير هدايت جامعه را بسيار دشوار كرده بود والبتة در اين فضاى سخت وسنگين ، أهل بيت عليهم السّلام وأصحاب پاكباخته ايشان با تلاش بىوقفه وخستگىناپذير اين مسير دشوار را به بهترين نحو پيموده وشريعت ودين را به نسلهاى بعدى سپردند .