أو بعلم ضروريّ ؟ فذلك ينافي التكليف ، أو بأمارة توجب عليه الظنّ ؟ ففي ذلك تغرير بالنفس .
قلنا : عن ذلك جوابان :
أحدهما أنّ اللّه تعالى أعلمه على لسان نبيّه صلّى اللّه عليه واله وأوقفه عليه من جهة آبائه عليهم السّلام زمان غيبته المخوفة ، وزمان زوال الخوف عنه ، فهو يتّبع في ذلك ما شرّع له وأوقف عليه ، وإنّما أخفي ذلك عنّا لما فيه من المصلحة ، فأمّا هو فهو عالم به لا يرجع [ فيه ] إلى الظنّ .
والثاني أنّه لا يمتنع أن يغلب على ظنّه بقوّة الأمارات بحسب العادة قوّة سلطانه ، فيظهر
شرح
يا به وسيله علم بديهي وضروري كه نيازى به تعمق وتفكّر ندارد ؟ اين هم خيلى واضح وروشن است كه با تكليف منافاة دارد . يا به وسيله اماره « 1 » ونشانهاى كه موجب ظنّ وگمان ايشان بشود ؟ كه در اين هم به زيان جان حضرت است وجان امام عليه السّلام را به خطر مىاندازد .
پاسخ : ما براي اين اشكال دو جواب داريم :
اوّل اينكه خداوند متعال به وسيله علم وبيان رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وپدران بزرگوار امام زمان عليهم السّلام زمان غيبت كه هنگام ترس است وزمان از بين رفتن ترس وفرارسيدن زمان ظهور وقيامش را آگاه فرموده وبه آن حضرت خبر داده است . حضرت هم در مورد آنچه كه آگاه شده وبه أو دستور داده شده تابع پدران بزرگوارش ورسول خداست . امّا به جهت مصالحى اين امر بر ما مخفى شده ، لكن خود حضرت عليه السّلام چون عالم به اين مسأله هستند ، ديگر به اماره ونشانه مراجعه نمىكنند .
دوم اينكه [ اگر فرض كنيم كه امام عليه السّلام در مورد وقت ظهور به ظن غالب خود عمل كنند ] ممكن است كه گمان غالب حضرت به كمك اماره وعلايم [ به اين نتيجة برسد ] كه قوت وقدرت براي حاكميت وسلطنت ايشان مهيا وآماده است . بنابراين در آن زمان
هامش
( 1 ) . اماره عبارت است از دليلي كه موجب علم نمىشود بلكه براي ما ظنّ قوى ايجاد مىكند ، ولى صددرصد مطابق با واقع نيست ؛ مثل گواهى شاهد .