ويرصد ، ويوضع العيون عليه ، ويعنى به خوفا من وثبته وريبة من تمكّنه فيخاف حينئذ ويحوج إلى التحرّز والاستظهار ، بأن يخفي شخصه عن كلّ من لا يأمنه من وليّ وعدوّ إلى وقت خروجه .
وأيضا فآباؤه عليهم السّلام إنّما ظهروا لأنّه كان المعلوم أنّه لو حدث بهم حادث لكان هناك من يقوم مقامه ويسدّ مسدّه من أولادهم ، وليس كذلك صاحب الزّمان عليه السّلام ، لأنّ المعلوم أنّه ليس بعده من يقوم مقامه قبل حضور وقت قيامه بالسيف ، فلذلك وجب استتاره وغيبته ، وفارق حاله حال آبائه عليهم السّلام وهذا واضح بحمد اللّه .
فإن قيل : بأيّ شيء يعلم زوال الخوف وقت ظهوره أبوحي من اللّه ؟ فالإمام لا يوحى إليه
شرح
مىگردند ، جاسوسانى را براي مراقبت از أو مىگمارند ، وبه خاطر ترس از انقلاب ونهضت ايشان وهمچنين بر قدرت رسيدنش در پى أو هستند .
پس حضرت هم در اين جو زمان نيازمند به دورى كردن وترس از ظاهر شدن است ، به اين ترتيب كه شخصا از هركسى كه نسبت به أو امنيت احساس نمىكند ؛ چه دوست وچه دشمن تا زمان خروج وقيامش پنهان شود .
علاوة بر آنچه كه گذشت ، پدران عزيز امام زمان عليهم السّلام به اين دليل ظاهر بودند ودر پس پرده غيبت نبودند كه اگر حادثهاى مثل شهادت يا مرگ برايشان واقع مىشد ، معلوم بود كه كسى از اولادشان هست كه عهدهدار جانشينى آنها شده وجايگزينشان باشد . امّا در مورد امام زمان عليه السّلام اينچنين نيست ، چراكه پيش از قيام با شمشير آن حضرت [ در صورتي كه حادثه شهادت برايش پيش بيايد ] كسى نيست كه جانشين وقائم مقام أو بشود . بنابراين پنهان شدن وغيبت حضرت واجب ولازم بوده وشرايطش با شرايط پدران بزرگوارش عليهم السّلام متفاوت بوده وفرق مىكند واين مسألهء روشنى است .
اشكال : ما از كجا وبه چه وسيلهاى بفهميم كه وقت ظهور ايشان ، خوف وترس از جان حضرت مرتفع شده واز بين رفته است ؟ آيا به وسيله وحى ؟ كه به امام وحى نمىشود .