والتزام الانقياد له ، وكلّ ذلك فعله تعالى ، وأمّا الحيلولة بينهم وبينه فإنّه ينافي التكليف وينقض الغرض [ به ] ، لأنّ الغرض بالتكليف استحقاق الثواب والحيلولة ينافي ذلك وربّما كان في الحيلولة والمنع من قتله بالقهر مفسدة للخلق ، فلا يحسن من اللّه فعلها .
وليس هذا كما قال بعض أصحابنا : إنّه لا يمتنع أن يكون في ظهوره مفسدة وفي استتاره مصلحة ، لأنّ الّذي قاله يفسد طريق وجوب الرسالة في كلّ حال وتطرّق القول بأنّها تجري مجرى الألطاف الّتي تتغيّر بالأزمان والأوقات ، والقهر والحيلولة ليس كذلك ، ولا يمتنع أن يقال : [ إن ] في ذلك مفسدة ولا يؤدّي إلى إفساد وجوب الرئاسة .
شرح
همه اين أوامر ونواهى نيز از ناحية خداوندى انجام شده است ؛ امّا حائل شدن خداوند بين كساني كه قصد كشتن حضرت را دارند با تكليف منافاة دارد ونقض غرض است ، به اين دليل كه غرض از تكليف ، استحقاق ثواب است ، ولى حائل شدن خداوند با اين مسأله منافاة دارد ، وچهبسا در حائل شدن ومنع از كشته شدن حضرت ، آن هم با قهر وجبر ، براي مردم مفسده هم وجود داشته باشد كه مسلما اين عمل از خداوند پسنديده نيست .
يكى از بزرگان وعلماى ما گفته است : وجود مفسده در ظهور حضرت ومصلحت در غيبت ايشان ممتنع وغيرممكن نيست ، بلكه ممكن است .
ولى اين كلام درست نيست ، به دليل اينكه اين سخن طريق وجوب رسالت را در هرحال فاسد مىكند [ يعنى با پذيرش اين حرف بايد گفت كه فرستادن پيامبران لازم نيست ] همچنين پذيرش اين حرف منجر به اين مىشود كه گفته شود ، رسالت از جمله الطافي است كه به حسب زمان متغير مىشود [ يعنى ممكن است كه زماني لازم باشد وزماني لازم نباشد ، در حالىكه رسالت در هرحال براي بشر لازم وواجب است . ]
وامّا مسأله قهر وحائل شدن خداوند بين امام ومردم به نحوى كه گفتيم [ يعنى غيبت حضرت ] اشكالى به وجود نمىآورد وممتنع نيست كه گفته شود : اين امر [ يعنى غيبت ] مفسدهاى دارد ، ولى منجر به از بين رفتن مسأله وجوب نصب امامت نمىشود ومنافاة با امامت ندارد .