تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغيبة ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
فجوابنا في غيبة الإمام جوابهم في منع أهل الحلّ والعقد من اختيار من يصلح
شرح
تنها كسى كه داراى صلاحيت امامت است تمكين وفرمانبردارى نكنند ، كسى نمىگويد چون أهل حل وعقد تمكين نكرده‌اند وجوب انتصاب امام ورهبر ساقط است [ وديگر لزومى ندارد كه رهبرى انتخاب شود . ] پس جواب ما در مورد غيبت امام عليه السّلام مثل جواب آن‌ها در مورد منع كردن أهل حلّ وعقد است از انتخاب كسى كه صلاحيت امامت داشته باشد [ يعنى اين دو فرق در جايى است كه نخواهيم بين دو روش عقلي ونقلي جمع كنيم در حالىكه اگر جمع كنيم ، كه راه درست هم همين است ، ديگر فرقى وجود نخواهد داشت . ] « 1 » اين دو جواب [ جواب ما در غيبت وجواب آن‌ها در مورد أهل حل وعقد ] فرقى بأهم ندارند . تنها فرق ممكن بين اين دو جواب اين است كه ما اين عقيدة وجواب را از راه عقل فهميده‌ايم [ مثل قاعده لطف كه از قواعد عقلي است ] وآن‌ها از راه نقل فهميده‌اند ، [ مثل لزوم انتخاب رهبر توسط أهل حل وعقد ] واين فرق هم از غير موضع جمع است .
هامش
- وخليفه رسول خدا مىبايست از طريق نصوص شرعي ووحى الهى منصوب شود ومردم توان تعيين ونصب امام را ندارند وآنچه كه خداوند به آن‌ها واجب فرموده است . أطاعت از امام وخليفه رسول خدا صلّى اللّه عليه واله است كه در آية 59 از سوره مبارك نساء فرموده است :أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ،بنابراين آنچه را كه أهل سنّت در عمل أهل حل وعقد صحيح مىدانند وآن را مبناى تعيين سرنوشت مسلمين قلمداد مىكنند درواقع تعدى به حقّ خداوند متعال است . البتة در اين مورد أدله وبراهين قوى ومتنوعى هم اقامه شده است كه ذكر آن‌ها را به كتب مفصل در اين باب واگذار مىكنيم . ( 1 ) . همان‌طورى كه آن‌ها مىگويند : اگر أهل حل وعقد ، كسى را كه شايستگى امامت دارد براي اين منصب انتخاب نكردند ، واز تعيين امام ورهبر سر باز زدند اين امر مانع از انتصاب رهبر نمىشود . ما هم مىگوييم : اين‌كه مردم از امام أطاعت نكرده ومانع از حاكميت ايشان شده‌اند به اين معنا نيست كه بگوييم ديگر وجود امام لزومى ندارد . در نتيجة اين دو جواب هيچ فرقى بأهم ندارند .