في حال الغيبة ، وما يتعلّق باللّه من إيجاده حاصل وإنّما ارتفع تصرّفه وانبساط يده لأمر يرجع إلى المكلّفين فاستوى الأمران ، والكلام في هذا المعنى مستوفى أيضا بحيث ذكرناه .
وأمّا الكلام في الفصل الثالث : من قوله : إنّ الفائدة بالإمامة هي كونه مبعّدا من القبيح على قولكم ، وذلك لم يحصل مع غيبته ، فلم ينفصل وجوده من عدمه ، فإذا لم يختصّ وجوده غائبا بوجه الوجوب الّذي ذكروه لم يقتض دليلكم وجوب وجوده مع الغيبة فدليلكم مع أنّه منتقض حيث وجد مع انبساط اليد ، ولم يجب انبساط اليد مع الغيبة ، فهو غير متعلّق بوجود إمام غير منبسط اليد ولا هو حاصل في هذه الحال .
شرح
وكوتاهى ، اين معرفت ولطف را از دست داد ، در نتيجة موظف كردن كافر به كسب « معرفت اللّه » قبيح وزشت نيست . ما هم به همين صورت مىگوييم : امامت در زمان غيبت [ همانند زمان حضور امام عليه السّلام ] براي مكلفين لطف الهى است ، وآنچه كه به خداوند بستگى دارد عبارت است از خلق وايجاد امام كه انجام شده است ، امّا عدم تصرف [ ظاهري ] وباز نبودن دستشان وحكمرانى آن حضرت ، به مكلفين واعمالشان برمىگردد [ كه حاصل نشده است ] . پس جواب ما ، [ در باب غيبت ] مساوى جواب آنها [ در باب معرفت ] است وهرچه در آنجا بود در اينجا هم همان است ، البتة در اين مورد به شكل كافى بحث كردهايم .
جواب اشكال سوم : اينكه گفته مىشود به اعتقاد شما فايده امامت اين است كه وجود امام مردم را از اعمال زشت وقبيح دور مىكند ، اين فايده با وجود امامي كه غايب است حاصل نمىشود لذا فرقى بين وجود امام غايب وعدم وجود أو نيست [ چراكه در هردو صورت فايدهاى ندارد ] . پس دليل شما [ مبنى بر فايده امامت ] علاوة بر اينكه نقض شده ، زماني صحيح خواهد بود كه همراه انبساط يد باشد ؛ [ يعنى دست امام در دخالت در أمور باز باشد ] در حالىكه با توجّه به غيبت ، دست امام باز نخواهد بود ، بنابراين دليل شما با وجود امامي كه مبسوط اليد نباشد تعلق نمىگيرد ودر غيبت هم مبسوط اليد بودن امام حاصل نشده است .