وأيضا فإنّا نعلم أنّ نصب الرئيس واجب بعد الشّرع لما في نصبه من اللطف لتحمّله للقيام بما لا يقوم به غيره ، ومع هذا فليس التمكين واقعا لأهل الحلّ والعقد من نصب من يصلح لها خاصّة على مذهب أهل العدل الّذين كلامنا معهم ، ومع هذا لا يقول أحد : إنّ وجوب نصب الرئيس سقط الآن من حيث لم يقع التمكين منه .
شرح
امّا در زمان غيبت ، اين امكان ، به دليل عدم فرمانبردارى مردم فرآهم نشده است ودست امام بسته است . ومعناى اين حرف اين نيست كه اگر امام مبسوط اليد نبود ، پس وجودش واجب نيست ، وقبلا بيان كرديم كه حجّت خدا براي [ هدايت ] مردم آمده است ، امّا از اين جهت كه آنها نسبت به أو فرمانبردار نبوده واز تصرف در أمور عملا منعاش كردهاند [ گرفتار ضرر وخسران شدهاند ] واين خسارتي است كه مردم به خودشان زدهاند ودليل وحجت بر عليه خودشان است وما هم بارها آن را به مسأله معرفت تشبيه كردهايم .
وهمچنين ما مىدانيم كه پس از [ صدور ومقرر كردن ] شريعت ودين ، تعيين ونصب امام بر خداوند متعال واجب است ، واين انتصاب لطفى از ناحية خداوند است چراكه امام به كارهايى مىپردازد كه ديگران توان انجام آن را ندارند .
باوجود اينها براساس اعتقاد أهل عدل [ كساني كه به عدل خداوند اعتقاد دارند ؛ يعنى شيعه ومعتزله ] كه روى سخن ما با آنها است ، در صورتي كه أهل حلّ وعقد « 1 » از
هامش
( 1 ) . أهل حل وعقد : اين اصطلاح يادآور يكى از اختلافات ريشهدار بين أهل سنّت وشيعيان است كه عبارت است از نحوهء تعيين ونصب امام بهعنوان خليفه وجانشين نبي مكرم اسلام أهل سنّت معتقدند انتصاب امام در حدّ اختيارات مردم است نه خداوند ، بنابراين اگر علما وافراد شاخص جامعه كسى را به امامت برگزينند ، أو امام مردم وجانشين رسول خدا صلّى اللّه عليه واله است . بنابراين به اين افراد أهل حل وعقد مىگويند . تنها عاملي كه موجب اين انحراف شده است توجيه غصب خلافت حقّ أمير المؤمنين عليه السّلام توسط أبو بكر است كه أساسا خلافتي باطل است .
اما اماميه معتقد است كه منصب امامت ، نظير نبوّت ، مقامي الهى است وتعيين ونصب امام حقّ خداوند تبارك وتعالى است