ويؤكّد الحجّة على قومه ، فأخبر بذلك الطّوآئف الّتي آمنت به فارتدّ منهم ثلاثمائة رجل وقالوا : لو كان ما يدّعيه نوح حقّا لما وقع في عدته خلف .
ثمّ إنّ اللّه تعالى لم يزل يأمره عند إدراكها كلّ مرّة أن يغرس تارة بعد أخرى إلى أن غرسها سبع مرّات ، وما زالت تلك الطوآئف من المؤمنين ترتدّ منهم طائفة بعد طائفة إلى أن عادوا إلى نيّف وسبعين رجلا ، فأوحى اللّه - عزّ وجلّ - عند ذلك إليه وقال : الآن أسفر الصبح عن اللّيل لعينك حين صرّح الحقّ عن محضه وصفا الأمر للإيمان من الكدر بارتداد كلّ من كانت طينته خبيثة .
فلو أنّي أهلكت الكفّار وأبقيت من ارتدّ من الطوآئف الّتي كانت آمنت بك لما كنت صدّقت وعدي السّابق للمؤمنين الّذين أخلصوا لي التّوحيد من قومك واعتصموا بحبل
شرح
وباز صبر وتلاش را از سر گيرد ، صبر كند وتلاش كند [ تا شايد قوم هدايت شوند ] وحجّت را بر مردمش تمام كند . نوح ، اين امر الهى را به افرادى كه به أو ايمان آورده بودند خبر داد . امّا سيصد نفر از آنها مرتد شده واز ايمان خود برگشتند وگفتند : اگر آنچه نوح ادّعا مىكند حقّ ودرست بود نمىبايست كه در وعده خودش تخلف كند .
خداوند تبارك وتعالى همواره أو را امر مىكرد كه هسته درختان را بكارد تا هفت مرتبه نوح دانه درختان را كاشت [ يا اينكه تا هفت نسل درختان اين كار را كرد ] در اين مدّت گروههايى از مؤمنين ، دستهدسته [ ودر طول اين زمان ] از ايمان خود برگشتند تا اينكه فقط هفتاد وچند نفر از ياران نوح باقي ماندند ، پس خداوند در اين هنگام به نوح وحى فرستاده وفرمود : الآن سفيدى صبح از پس ظلمت شب در مقابل چشمان تو قرار گرفت ، چراكه حقّ روشن شد وامر ايمان ، صاف وبىغلوغش گرديد ، وبه واسطه ارتداد وروگردانى همه كساني كه طينت خبيث وناپاكى داشتند ، از كدورت وناصافى درآمد [ قوم تو غربال شدند وكساني ماندند كه طينت پاك داشتند ] .
پس چنانچه اين كفار را نابوده كرده وكساني كه ظاهرا به تو ايمان آورده وسپس مرتد شدند را باقي مىگذاشتم ، وعده سابقم به مؤمنين ، درست وصادق نبود ، مبنى