على أنّ على قانون الطبّ حركات النبض والشريانات من القلب وإنّما يبطل ببطلان الحرارة الغريزيّة ، فإذا فقد حركات النبض علم بطلان الحرارة وعلم عند ذلك موته ، وليس ذلك بموقوف على التنفس ، ولهذا يلتجئون إلى النبض عند انقطاع النفس أو ضعفه ، فيبطل ما قالوه .
وحمله الولادة على ذلك وما ادّعاه من ظهور الأمر فيه صحيح متى فرضنا الأمر على ما قاله : من أنّه يكون الحمل لرجل نبيه ، وقد علم إظهاره ولا مانع من ستره وكتمانه ، ومتى فرضنا كتمانه وستره لبعض الأغراض التي قدّمنا بعضها لا يجب العلم به ولا اشتهاره .
على أنّ الولادة في الشرع قد استقرّ أن يثبت بقول القابلة ويحكم بقولها في كونه
شرح
به علاوة اينجا بنابر قانون طب حركت نبض وشريانها [ ى موجود در وجود انسان ] از قلب نشأت مىگيرد ووقتي كه حرارت غريزي وطبيعي بدن از بين رفت ، نبض هم از بين مىرود وهرگاه حركت نبض متوقف شود نشانهء نبود حرارت است ودر نتيجة مرگ مشخص مىشود . يعنى اين عمليات متوقف بر تنفس نيست ، به همين دليل وقتي كسى تنفسش قطع يا بسيار ضعيف شود [ فورى ] متوجّه نبض مىشوند [ كه اگر حركت داشته باشد زنده والّا مرده است ] . بنابراين آنچه كه در اشكال گفتهاند ، باطل است .
واينكه ولادت را « با اين بيان كه نقل مسأله حامله بودن زن توسط زنان ديگر ويا از سرور وخوشحالى أهل منزل در زمان تولد طفل مىشود فهميد » با مردن مقايسه كردند ، در صورتي درست است كه همانطور كه خود [ اشكالكننده ] گفته است ما فرض كنيم كه خبر حاملگى براي يك مرد بزرگ ، بانفوذ وشريف بوده وشادىاش را اظهار كرده ، مانعى هم براي كتمان واختفاى ولادت نباشد . امّا اگر فرض كنيم به خاطر بعضي از مسائل وأهداف كه قبلا هم به آنها اشاره شد ، ولادت را پنهان نمايند ، ديگر دانستن وشهرت اين ولادت لازم نمىآيد [ بلكه در مواردى غيرممكن است ] .
علاوة بر اين در شريعت اسلام ، ولادت طفل ؛ چه زنده وچه مرده با استناد به قول