ثمّ يسمع الواعية من داره [ و ] لا يكون في الدّار مريض غيره ، ويجلس أهله للعزاء وآثار الحزن والجزع عليهم ظاهرة ، ثمّ يقسم ميراثه ، ثمّ يتمادى الزّمان ولا يشاهد ولا يعلم لأهله غرض في إظهار موته وهو حيّ .
فهذه سبيل الولادة لأنّ النساء يشاهدن [ الحمل ] ويتحدّثن بذلك سيّما إذا كانت حرمة رجل نبيه يتحدّث النّاس بأحوال مثله [ و ] إذا استسرّ بجارية ( في بعض المواضع ) لم يخف تردّده إليها ، ثمّ إذا ولد المولود ظهر البشر والسرور في أهل الدار ، وهنّأهم النّاس إذا كان المهنّأ جليل القدر وانتشر ذلك ، وتحدّث على حسب جلالة قدره ، ويعلم النّاس أنّه قد ولد مولود سيّما إذا علم أنّه لا غرض في أن يظهر أنّه ولد له ولد ولم يولد له .
شرح
سپس صداى شيون وزارى كه از خانهاش مىشنود واز طرفي غير از آن شخص ، مريض ديگرى در آن خانه نبوده است وأهل بيتش مجلس عزا گرفتهاند وآثار حزن واندوه در آنها مشهود است ، بعد ميراثش را تقسيم مىكنند ، سپس مدّتها مىگذرد وأو را نمىبيند ونه متوجّه غرضى مىشود كه به خاطر آن در حالىكه أو زنده است خانوادهاش مدعى مرگش شوند ، بنابراين يقين به مرگش پيدا مىكند .
همين راه در مورد ولادت هم وجود دارد . به جهت اينكه ، زنها حمل را مىبينند وبعد در موردش به همديگر خبر مىدهند ؛ مخصوصا اگر زن حامله همسر مرد شريف وعزيزي باشد ، مردم هم در مورد أحوال أو گفتوگو مىكنند . بعد وقتي كه طفل متولد شد وسرور وشادى در أهل خانه پديدار شده ومردم به أهل خانه تبريك مىگويند ، بويژه وقتي كه پدرش جليل القدر وبزرگ باشد ، خبر اين ماجرا زود مىپيچيد ومردم به جهت مقام وبزرگى پدر طفل ، دربارهاش صحبت مىكنند وهمه متوجّه مىشوند كه مولودى متولد شده است ؛ خصوصا زماني كه غرض ودليلي ندارد كه اگر بچهاى برايش متولد نشده ، بگويد فرزند متولد شده است .