أنّ الثاني عشر هو القائم بالأمر ( المؤمل ) لإزالة الدول فهو مطلوب لا محالة وخاف أيضا من أهله كجعفر أخيه الّذي طمع في الميراث والأموال ، فلذلك أخفاه ووقعت الشبهة في ولادته .
ومثل ذلك لا يمكن ادّعى العلم به في موت من علم موته ، لأنّ الميّت مشاهد معلوم يعرف بشاهد الحال موته ، وبالإمارات الدالّة عليه يضطرّ من رآه إلى ذلك فإذا أخبر من لم يشاهده علمه واضطرّ إليه وجرى الفرق بين الموضعين .
مثل ما يقول الفقهاء في الأحكام الشرعيّة من أنّ البيّنة إنّما يمكن أن تقوم على إثبات
شرح
وبراي فرزندشان مىترسيدند [ كه وجودش را آشكار كنند ] وحضرت بنابر آنچه كه مىدانست واز ديدگاه أهل بيت مبنى بر اينكه دوازدهمين نفر همان امام قائم بالامر است كه براي از بين بردن دولتهاى جائر وظالم آرزويش كشيده مىشود ، بدون شكّ [ براي حفظ جان امام زمان عليه السّلام ] ترسيدند [ بنابراين پنهان كردنش ] پسنديده ومطلوب است وبه همين ترتيب امام حسن عسكرى عليه السّلام حتى از نزديكانى مثل برادرش جعفر كه نسبت به ميراث وأموال حضرت طمع كرده بود مىترسيدند . بنابراين به ناچار حجّت خدا را مخفى كردند . نتيجتا پيرامون ميلاد حضرت صاحب ، شبهه به وجود آمد .
ومثل اين مورد را مىتوان نظير آنچه در مرگ كسى كه رحلتش معلوم شده ادّعا كرد .
[ ادعاى نفى ولادت با ادعاى مرگ كسى كه مرگش معلوم است فرق مىكند ] ، چراكه مرگ اشخاص در مقابل نظر بوده ومعلوم است ، همچنين با ديدن حال أو ونشانههايى كه دلالت بر اضطرار كسى كه ميّت را مىبيند دارد فهميده مىشود . پس اگر كسى كه به با چشم مرگ أو را نديد ، بلكه به أو خبر داده شد ، واظهار ناراحتى كرد ، در اين صورت علم به مرگ حاصل مىشود . بنابراين بين اين دو موضع [ ولادت امام زمان ومعلوم بودن مرگ افراد ]
هامش
- وكلاى حضرت مخفيانه با ايشان ارتباط داشتند . واين همه سختگيرى از طرف دستگاه حاكم بنى عباس به دليل بشارتهاى مكرر أهل بيت عليهم السّلام بود كه مهدى موعود عليه السّلام فرزند امام حسن عسكرى عليه السّلام است . وقصد آنها جلوگيرى از تولد يا كشتن امام زمان بود . كه مفصّلا در كتب متعدد آمده است .