فقلت في نفسي : هذه واللّه فرصة إن لم يكن الأمر على ما ذكر خلعته ، فلم أزل أتوقّع أمرها حتّى أدركها المخاض ، فقلت للقيّمة : إذا وضعت فجيئيني بولدها ، ذكرا كان أو أنثى فما شعرت إلّا بالقيّمة وقد أتتني ( بالغلام ) كما وصفه زائد اليد والرجل ، كأنّه كوكب دريّ ، فأردت أن أخرج من الأمر يومئذ وأسلم ما يدي إليه فلم تطاوعني نفسي لكني دفعت إليه الخاتم .
فقلت : دبّر الأمر فليس عليك منّي خلاف ، وأنت المقدّم ، ( و ) باللّه أن لو فعل لفعلت .
82 - وقصّته مع حبابة الوالبيّة صاحبة الحصاة التي طبع فيها أمير المؤمنين عليه السّلام وقال لها :
شرح
با خودم گفتم : به خدا قسم اين فرصت خوبى است كه اگر قضية خلاف چيزى بود كه أو مىگويد ، از وليعهدى بركنارش مىكنم . بنابراين همواره منتظر زايمان زاهريه بودم تا اينكه درد زايمان گرفت . به قابله گفتم : به محض وضع حمل ، بچه را ، پسر يا دختر برايم بياور . [ مدّتى گذشت ] ناگهان ديدم قابله پسرى را با همان مشخصات كه امام گفته بود آورد وپسر مثل ماه مىدرخشيد . [ با ديدن اين صحنه ] قصد كردم كه خلافت وهمه زمام أمور را به أو واگذار كنم ، امّا أو از من نپذيرفت . فقط انگشترم را به أو دادم وعرض كردم :
أمور مملكت را شما تدبير وسرپرستى كنيد وشما مقدم هستيد [ در خلافت ] من هم مخالفتي نمىكنم . به خدا قسم اگر مىپذيرفت اين كار را كرده بودم . « 1 »
7 / 82 - داستان آن حضرت با حبابه والبيّه صاحب ريگ است كه أمير المؤمنين عليه السّلام به آن ريگ مهر زده وبه صاحب والبيّه فرمودند : هركس به اين ريگ مهر بزند امام است .
هامش
( 1 ) . البتة روش وعمل مأمون درست در جهت خلاف اين ادعاى واهى است ، چراكه در أصل امام را به اين جهت به طوس منتقل كرد تا حضرت را مهار كرده واز طرف ايشان خطرى حكومتش را تهديد نكند . از طرف ديگر انقلابها وحركتهاى شيعي را سركوب كرده وامام را هم در ظلم وجورش شريك كند كه حضرت با تدبير الهى ، همه اين دسيسهها را باطل كردند . آخرين حربهء مأمون كه كشتن حضرت بود ، مطابق نقشه أو پياده شد كه اين هم براي أو فايدهاى نداشت - لعنت اللّه عليه - .