فقلت له : جعلت فداك وما علمك بذلك ؟ فقال :
علمي بمكاني كعلمي بمكانك .
قلت : وأين مكاني أصلحك اللّه ؟ فقال :
لقد بعدت الشّقّة بيني وبينك ، أموت بالمشرق وتموت بالمغرب .
فقلت : صدقت ، واللّه ورسوله أعلم وآل محمّد ، فجهدت الجهد كلّه وأطمعته في الخلافة وما سواها فما أطمعني نفسه .
- وروى محمّد بن عبد اللّه بن الحسن الأفطس قال : كنت [ عند ] المأمون يوما ونحن على شراب حتّى إذا أخذ منه الشراب مأخذه ، صرف ندماءه واحتبسني ، ثمّ أخرج جواريه وضربن وتغنّين ، فقال لبعضهنّ : باللّه لمّا رثيت من بطوس قطنا ، فأنشأت تقول :
شرح
به ايشان عرض كردم : جانم به فداى شما ! چگونه به اين امر علم داريد ؟
فرمودند : علم من به مكان خودم ، مثل علم من به مكان تو است [ به همان اندازه كه به مكان تو علم دارم ؛ يعنى هردو را مىدانم ] .
عرض كردم : خدا تو را خير دهد ! مكان مرگ من كجاست ؟
فرمودند : فاصله بين من وتو بسيار دور است ، من در مشرق مىميرم وتو در مغرب .
عرض كردم : راست مىگوييد ، خداوند وپيامبرش وآل محمّد اعلم هستند .
بعد از آن تمام تلاشم را به كار بستم تا أو را در خلافت ومنصبها ومقامات ديگر تطميع كنم . امّا أو أصلا طمع نكرده ونپذيرفت .
6 / 81 - محمّد بن عبد اللّه بن حسن افطس گفته است : روزى با مأمون مشغول شراب خوردن بوديم تا اينكه مأمون در اثر شراب مست شد ، نديمان أو همگى رفتند ولى مرا نگه داشت . بعد كنيزان را بيرون آورد وآنها هم به زدن وخواندن پرداختند .
مأمون به يكى از آنها گفت : تو را به خدا اى كاش براي كسى كه در طوس ساكن شده ، مرثيهاى مىخواندى . كنيز هم به اين ترتيب شروع به خواندن كرد :