قال : لمّا حملت زاهريّة ببدر أتيته فقلت له : جعلت فداك بلغني أنّ أبا الحسن موسى بن جعفر ، وجعفر بن محمّد ، ومحمّد بن عليّ ، وعليّ بن الحسين ، والحسين بن عليّ عليهم السّلام كانوا يزجرون الطير ولا يخطئون ، وأنت وصيّ القوم ، وعندك علم ما كان عندهم ، وزاهريّة حظيّتي ومن لا أقدّم عليها أحدا من جواريّ ، وقد حملت غير مرّة كلّ ذلك يسقط ، فهل عندك في ذلك شيء ننتفع به ؟
فقال : لا تخش من سقطها فستسلم وتلد غلاما صحيحا مسلما ، أشبه النّاس بأمّه قد زاده اللّه في خلقه مرتبتين ، في يده اليمنى خنصر وفي رجله اليمنى خنصر .
شرح
گفت : وقتي كه زاهريه به فرزندم « بدر » حامله بود ، به خدمت ايشان [ امام رضا عليه السّلام ] رفتم وگفتم : جانم به فداى شما ! به من خبر رسيده است كه موسى بن جعفر وجعفر بن محمّد ومحمّد بن علي وعلي بن الحسين وحسين بن علي عليهم السّلام تفأل « 1 » مىزدند وخطا نمىكردند . شما وصى آنها هستى وعلم آنها نزد شما است ، از طرفي زاهريه را قلبا دوست دارم وهيچكدام از كنيزانم را به أو ترجيح نمىدهم ، أو بارها حامله شده ، امّا بچه سقط مىشود . آيا چيزى [ علمي ] نزد شما هست كه ما از آن در اين مورد نفعي ببينيم ؟
امام رضا عليه السّلام فرمودند : از سقط شدن بچه نترس ، به زودى [ زاهريه ] پسرى صحيح وسالم به دنيا مىآورد كه از همه به مادرش شبيهتر است وخداوند در خلقت أو دو چيز را اضافه گذارده است وآن اينكه در دست وپاى راستش انگشت كوچكى است [ شش انگشتى است ] .
هامش
( 1 ) . البتة تفأل وفال زدن عبارت مأمون است . امّا أهل بيت عليهم السّلام فال نمىزند بلكه به وسيله علم لدنّى الهى كه داشتند ، آينده را پيشگويى مىكردند . اين نحوه گفتار مأمون اشاره به اين معنا است كه بغض وكينه وحسادت أو نسبت به امام وخاندان عصمت وطهارت عليهم السّلام آنقدر بود كه با توجّه وعالما وعامدا ، علم لدنّى ايشان را فال زدن مىشمارد تا مسأله اصلى واتصال علم أهل بيت به رسول خدا ووحى را انكار كند وعلم ايشان را تا حدّ فال تنزل دهد . بنابراين آنچه كه از حضرات معصومين عليهم السّلام در اينباره صادر شده ، علم لدنّى ايشان است نه فال زدن .