وقوله :
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ .
قال أحمد : فأجابني عن كتابي وكتب في آخره الآيات الّتي أضمرتها في نفسي أن أسأله عنها ولم أذكرها في كتابي إليه ، فلمّا وصل الجواب أنسيت ما كنت أضمرته ، فقلت : أيّ شيء هذا من جوابي ؟ ثمّ ذكرت أنّه ما أضمرته .
77 - وكذلك الحسن بن عليّ الوشاء وكان يقول بالوقف فرجع وكان سببه أنّه قال :
خرجت إلى خراسان في تجارة ( لي ) فلمّا وردته بعث إليّ أبو الحسن الرضا عليه السّلام يطلب منّي حبرة - وكانت بين ثيابي قد خفي عليّ أمرها - فقلت : ما معي منها شيء ، فردّ الرسول وذكر علامتها وأنّها في سفط كذا ، فطلبتها فكان كما قال ، فبعثت بها إليه .
شرح
وآية [ 56 سوره قصص كه مىفرمايد : ] « تو نمىتوانى هركسى را كه دوست دارى هدايت كنى ، ولى خداوند هركس را بخواهد هدايت مىكند ، وأو به هدايتيافتگان آگاهتر است . »
احمد مىگويد : ايشان جواب نامهام را داد ودر آخر نامه هم آياتي را كه خودم مىخواستم از أو بپرسم [ وكسى از آن اطلاع نداشت ودر نامه نياورده بودم نوشته بود ] .
وقتي كه جواب ايشان به دستم رسيد ، من فراموش كرده بودم كه با خود چه گفته بودم ، بنابراين گفتم : اين چه جوابي است كه به من داده [ ربطى به بقيه نامه ندارد ] بعدا به يادم آمد كه اين جواب همان سؤالاتى است كه پيش خودم آماده كرده بودم .
2 / 77 - به همين ترتيب حسن بن علي وشّاء نيز كه معتقد به وقف بود وسپس برگشت وتوبه كرد ، پيرامون سبب توبهاش مىگويد : براي امر تجارت به خراسان سفر كردم ، وقتي كه وارد آنجا شدم أبو الحسن رضا عليه السّلام كسى را فرستاد واز من برد يمنى خواست . برد در ميان لباسهاى تجارتي من بود ، امّا فراموش كرده بودم ؛ لذا گفتم : من بردى ندارم . فرستادهء امام رفت وبرگشت وعلامت آن را در بين اموالم داد واينكه برد در فلان زنبيل أجناس [ يا بار حيوان ] است ، گشتم تا اينكه ديدم برد همان جاست كه گفته بود .