فإنّما فيه : أنّ صاحب هذا الأمر لا يموت حتّى يقوم بالأمر ولم يذكر من هو ؛ والفائدة فيه أنّ في النّاس من اعتقد أنّه يموت ويبعثه اللّه ويحييه - على ما سنبيّنه - فكان هذا ردّا عليه ولا شبهة فيه .
47 - قال : وحدّثني أبو محمّد الصيرفي ، عن عبد الكريم بن عمرو ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال :
سمعته يقول : كأنّي بابني هذا - يعني أبا الحسن عليه السّلام - قد أخذه بنو فلان فمكث في أيديهم حينا ودهرا ، ثمّ خرج من أيديهم فيأخذ بيد رجل من ولده حتّى ينتهي ( به ) إلى جبل رضوى .
فهذا الخبر : لو حمل على ظاهره لكان كذبا ، لأنّه حبس في الأوّلة وخرج ولم يفعل ما تضمّنه ، وفي الثانية لم يخرج .
شرح
توضيح خبر : در اين خبر مىفرمايد : صاحب اين امر از دنيا نمىرود مگر پس از قيام بر امر امامت ، واز طرفي ذكرى هم از [ نام ] قائم نشده است . فايده اين خبر همانگونه كه به زودى خواهيم گفت ، در اين است كه عدّهاى از مردم معتقدند كه صاحب الامر رحلت كرده ووقت قيامش كه فرابرسد خداوند أو را زنده مىكند . بنابراين روايت درصدد ردّ اين گروه ودفع شبههء آن است .
23 / 47 - أبو بصير مىگويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمودند : گويا اين پسر ؛ يعنى أبا الحسن را مىبينم كه به دست بنى فلان [ بنى عباس ] گرفتار وأسير شده است ومدّتى در دست آنها است ، سپس از دست آنها خارج شده [ وآزاد مىشود ] ودست مردى از اولادش را مىگيرد تا اينكه به كوه رضوى « 1 » مىرسند .
توضيح خبر : اگر اين خبر را به ظاهر آن حمل كنيم دروغ خواهد شد ؛ چراكه امام كاظم عليه السّلام در مرتبهء اوّل زندانى شدند و [ موقتا ] آزاد شدند . آنچه را كه در ضمن اين خبر آمده انجام نداد ودر نوبت دوم هم كه زندانى شدند ، تا شهادت در زندان بودند واز آنجا خارج نشدند .
هامش
( 1 ) . كوهى است در نزديكى مدينه .