تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
آشنا نبود او بر دروازه شهر پرچمى سبز رنگ را مشاهده كرد كه بر آن نوشته شده بود « لا إله الا الله عيسى رسول الله » ابتدا خيال كرد خواب مىبيند اما نه واقعيت همانى بود كه مشاهده مىكرد او سپس از نانوايى نام شهر و پادشاه آن را پرسيد و متوجه شد كه آنجا افسوس و پادشاهش شخصى بنام « عبدالرحمان » است ! مرد سپس با پرداخت مبلغى مقدارى نان درخواست نمود نانوا كه از سنگينى پول و قدمت آن به شگفت آمده بود از تمليخا پرسيد آيا بر گنجى دسترسى پيدا كرده‌اى ؟ تمليخا گفت : خير اين تنها پول خرمايى است كه آن را فروخته‌ام ! آنگاه داستان خود و فرار از دربار دقيوس را براى او باز گفت نانوا كه دچار حيرت شده بود او را با خود به نزد عبدالرحمان برد و چون توضيحاتش قانع كننده نبود قرار شد اگر او در اين شهر خانه‌اى دارد به آنها نشان دهد . تمليخا نيز عبدالرحمان و همراهانش را به محلى برد كه سابق قصر دقيوس بود او چند بار بر در كوبيد تا آنكه پيرمردى خميده بيرون آمد . جوان خود را معرفى كرد و گفت : من تمليخا پسر « قسطيكين » هستم در اين لحظه پيرمرد زانو زده و فرياد زد به خدا قسم اين جد من است كه به همراه پنج نفر از مشاوران دقيوس از ستم او به سوى كوهها گريختند . در آن ايام در افسوس دو پادشاه مسيحى و يهودى زندگانى مىكردند آنها سوار بر اسبان خود شده و به نزديك غار محل سكونت جوانان خداپرست آمدند . تمليخا فكر مىكرد يكروز و شايد نيمروز بيشتر به خواب نرفته‌اند اما عبدالرحمان برايش توضيح داد كه آنها سيصد و نه سال در خواب بوده‌اند و سالها از پس يكديگر گذشته است تا آنكه خداوند عيسى بن مريم را براى راهنمايى ما مبعوث گردانيد و بعد از مدتى او را به ميان آسمانها عروج داد ، قبل از ورود پادشاه و همراهانشان به غار تمليخا كمى زودتر نزد دوستانش حاضر گشت و ماجرا را براى آنها بازگفت ، جوانان غار نشين به مجاورت دوباره با اهل دنيا تن در ندادند و از خداوند خواستند بار ديگر آنها را به نزد خويش فرا خواند كمى بعد به امر پروردگار اصحاب كهف براى هميشه به ديار جاويد پيوستند و درب غار نيز براى هميشه بر روى انسانها بسته گشت . دو پادشاه مسيحى و يهودى مدت هفت روز به دنبال روزنه‌اى براى ورود به غار مىگشتند اما تلاش آنها بىنتيجه ماند . هر يك از آنها ادعا مىكرد آن جوانان بر دين او مرده‌اند مسيحى قصد داشت بر