تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
س : آن كدام قبر است كه صاحب خود را در اكناف جهان گردانيد ؟ ج : اين همان نهنگى است كه يونس را در ميان درياهاى هفتگانه به گردش درآورد . س : چه كسى به پند و اندرزگويى و هشدار ميان قوم خويش پرداخت اما از جنس انسان و پرى نبود ؟ ج : آن مورچه‌اى است كه همراهيان خود را از آسيب سپاهيان سليمان بر حذر داشت
يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ
[ 1 ] س : پنج موجودى كه بر زمين راه مىرفتند اما از رحم مادرانشان به دنيا نيامدند ، كدامند ؟ ج : آنها آدم ، حوا ، ناقه صالح ، قوچ ابراهيم و عصاى موسى مىباشند . س : ما را از محتواى كلام بعضى حيوانات آگاه ساز ؟ ج : دراج مىگويد : « الرحمان على العرش استوى » خروس مىگويد : اى غفلت زدگان خداى را ياد نماييد . اسب مىگويد : خداوندا بندگان مومنت را بر كافران پيروزى عطا فرما . الاغ ظالمى را كه عشر مال مردم را به يغما مىبرد مورد لعن قرار مىدهد و چشم شيطان را با نعره خويش فرو مىبندد ، قورباغه مىگويد : منزه است پروردگارى كه آفريننده امواج خروشان درياهاست . « چكاوك » مىگويد : خداوندا دشمنان محمد و آل محمد را مورد لعن و نفرين خويش قرار ده . در اين لحظه سه نفر از دانشمندان يهودى به سجده افتاده و شهادتين را بر زبان جارى ساختند اما چهارمين نفر گفت : يا امير المومنين من نيز به مانند آنها قلبا به اسلام گرايش پيدا كرده‌ام اما مىخواهم به عنوان آخرين سؤال برايم از مردمى صحبت به ميان آورى كه سيصد و نه سال به خواب مرگ فرو رفته بودند اما خداوند مجدداً آنها را زنده ساخت آنگاه اميرالمومنين فرمودند : پيامبر اكرم ( ص ) برايم نقل فرمودند كه در كشور روم شهرى بنام « افسوس » يا اقسوس بود كه در آن پادشاهى صالح زمام امور را در دست داشت اما هنگامى كه او به ديار باقى شتافت ميان مردم اختلاف كلمه بوجود آمد تا آنكه پادشاهى بنام « دقيوس » از سرزمين فارس به افسوس حمله كرده و آنجا را به اشغال خويش درآورد سپس آنحضرت از وضع
هامش
[ 1 ] سورهء نمل - آيهء 18 .