حراستتان نمايم . مدتى بعد آنها به غارى بنام « وصيد » در دامنه كوهى رسيدند و هنگاميكه شب را در آنجا به خواب رفتند خداوند به ملك الموت فرمان داد تا آنها را به سراى جاويدان منتقل سازد خورشيد نيز به فرمان خداوند از تابش مستقيم بر آنها خوددارى مىورزيد .
وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ
[ 1 ] آفتاب را مىبينى كه به هنگام طلوع به سمت راست غارشان تمايل پيدا مىكند و به هنگام غروب به طرف چپ غار مىگردد تا آنها را آزار ندهد » .
هنگاميكه دقيوس از غيبت مشاورين و فرار آنها مطلع گرديد با هشتاد هزار سوار در جستجوى آنها روانه گشت اما هنگاميكه به بالاى سر آنها در غار رسيد همه را در خواب ديد . او سپس به معماران دستور داد تا درب ورودى غار را با تخته سنگهاى بزرگ و آهك مسدود نمايند . آنها همچنان در آن غار زندانى بودند تا بعد از سيصد و نه سال خداوند مجدداً آنها را جان بخشيد و به دنيا رجعت پيدا كردند يكى از آنها كه از بستر برخواسته بود گفت شب گذشته از عبادت خداوند غافل مانديم ! آنها موقعى كه به نزديك غار آمده بودند در كنار خود چشمههاى روان و درختان سر سبز بسيارى را ديده بودند اما اينك آب چشمه خشك گرديده و درختان نيز از طراوت افتاده بودند . اصحاب كهف اينك در خود احساس گرسنگى مىكردند تا آنكه قرار شد يك نفر را براى تهيه آذوقه به شهر افسوس بفرستند .
فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً
[ 2 ] يكى را از ميان خود با درهمهايى كه در اختيار داريد به شهر بفرستيد و فرستاده بايد ببيند كداميك از طباخان پاكيزهتر است ( در آنزمان اكثر طباخان مجوسى بودند و مسلمانان در خفا بسر مىبردند ) تا براى شما طعامى پاك بياورد و او بايد در معامله از خود نرمش نشان دهد و چانه نزند و كسى را از حال شما آگاه نسازد » .
تمليخا با پوشيدن لباس چوپان به شهر آمد اما جاهايى را مىديد كه هرگز برايش
هامش
[ 1 ] سورهء كهف - آيهء 17 .
[ 2 ] سورهء كهف - آيهء 19 .