تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
دريا يك هفته به طول انجاميد همچنين مدت يك هفته را او در ميان شكم نهنگ سپرى كرد و يك هفته را نيز در بيابان زير سايه كدو گذرانيد و يك هفته را هم صرف بازگشت مجدد به شهرش نمود . بعد از رجعت يونس مردم به دو گرويدند و در صلح و آرامش به زندگى خود ادامه دادند و اين تنها قومى بود كه بعد از ديدن نشانه‌هاى عذاب ايمان آورده و ايمانش بسودش تمام گرديد .
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ
[ 1 ] و [ 2 ] امام باقر ( ع ) مىفرمايند : عذاب آنقدر به قوم يونس نزديك شده بود كه با سر نيزه‌هاى آنها تماس پيدا مىكرد ! آنها لباسى زبر و پشمينه بر تن كرده و بر گردن خويش طناب انداخته و بر سر خاكستر ريختند آنگاه به توبه روى آوردند و خداوند عذاب خود را از آنجا متوجه كوهها كرد يونس كه نفرين خويش را عملى نيافت خشمگين به كنار دريا آمد او سپس در كشتىاى نشست در ميان دريا كشتى دچار طوفان شد . اما مردم با منظره عجيبى مواجه گشتند نهنگى عظيم الجثه مقابل آنها سر از آب بيرون آورد كشتىبان فرياد زد اين نهنگ بدنبال يك قربانى است در اين لحظه يونس از جاى برخاست و گفت خواسته آن حيوان من هستم و هنگامى كه قصد كرد خود را به داخل دريا اندازد دو مرد كه همراه او بودند از اين كار جلوگيرى به عمل آورده و گفتند مىبايست ميان ما سه نفر قرعه انداخته شود چرا كه ما دو نفر هستيم و تو تنها مىباشى . و از آنزمان گفته مىشود قرعه ميان سه نفر هرگز به خطا نخواهد رفت ، قرعه بنام يونس اصابت كرد و او خود را به ميان دهان نهنگ انداخت مىگويند او هفت روز تمام در دل نهنگ بود تا آنكه در درياى متلاطم و جايى كه قارون در آن شكنجه مىگرديد ، متوقف گشت . [ 3 ] « ابو حمزه ثمالى » مىگويد : روزى عبدالله بن عمر بر امام سجاد ( ع ) وارد گشته و از ايشان پرسيد آيا شما عقيده داريد كه يونس بن متى هنگامى كه ولايت جدتان على بن ابى طالب به او عرضه گرديد از پذيرشش امتناع ورزيد تا آنكه دچار آن مصائب گرديد ؟ حضرت در پاسخ فرمودند اين چه تهمتى است مادرت به عزايت
هامش
[ 1 ] سورهء يونس - آيهء 98 . [ 2 ] تفسير عياشى - ج 2 - ص 135 . [ 3 ] تفسير عياشى - ج 2 - ص 136 .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 618 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى