تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
آن خميرى تهيه كرد و آن را بر روى آتش نهاد . آنگاه نزد داود آمد و با آنها به صحبت نشست كمى بعد كه نان برشته شد بر آن نمكى پاشيد و به همراه آب مشغول تناول گرديد او هر لقمه‌اى را كه برمىداشت با نام خدا بود و بعد از بلعيدن غذا ستايش پروردگار را بجاى مىآورد و مىگفت خدايا فكر نمىكنم كسى را اينقدر نعمت بخشوده باشى ! شكر ترا كه اندامى سالم عطايم نمودى و قدرتم دادى تا بتوانم از درختانى كه خود غرس كننده آنها نبودم تكه‌هاى هيزمى را براى فروش جمع نمايم . آنگاه كسانى را براى خريد بسويم گسيل دارى و از سود فروش هيزمها گندمى تهيه نمايم كه خود كاشت آنها را بر عهده نداشته‌ام و نيز آتشى را برايم افروخته دارى تا طعامم را بر آن طبخ نمايم . شكر ترا كه اشتهايى در من نهادى تا با خوردن غذا خود را براى اطاعتت آماده سازم . داود هنگامى كه شكر بىاندازه متى را ديد به سليمان گفت برخيز وقت رفتن است من بنده‌اى ستايشگرتر از او نديده‌ام . [ 1 ] مفسرين مىگويند كشتى حامل يونس و همراهانش از حركت باز ايستاد در آنزمان رسم بود هر كشتىاى كه از حركت در دريا باز مىماند علتش را وجود بنده‌اى فرارى در آن مىدانستند و چون كشتى نشينان قرعه انداختند و سه بار بنام او اصابت كرد لاجرم وى را به ميان دريا پرتاب كردند خداوند در اين لحظه به نهنگ وحى فرستاد كه يونس طعمه تو نمىباشد بلكه سينه‌ات مدتى مسجد و عبادتگاه او خواهد بود . مراقب باش استخوانى از او خرد نگردد و پوست بدنش خراشى بر ندارد . همچنين مفسيرين پيرامون آيه
وَ هُوَ مُلِيمٌ [ 2 ]
او شايسته سرزنش بود » مىگويند يونس سزاوار ملامت و عتاب خداوند گرديد چرا كه بدون توجه به فرمان پروردگارش از ميان مردم خود گريخت و نزد اماميه چنين ملامتى جايز است چرا كه منشأش ترك اولى مىباشد اما هيچگاه نبايد سرزنش الهى در اين مورد خاص را به معناى عقاب و انتقام پروردگار از يونس تصور نمود . [ 3 ] امام صادق ( ع ) به نقل از پيامبر اكرم ( ص ) مىفرمايند : سزاوار نيست كسى بگويد
هامش
[ 1 ] تنبيه الخواطر - ج 1 - ص 18 . [ 2 ] سورهء صافات - آيهء 142 . [ 3 ] مجمع البيان - مجلد 4 - ج 8 - ص 716 .