تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
على بن ابراهيم قمى در تفسير آيه
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً
[ 1 ] مىگويد : مراد از « ذوالنون » همان يونس پيامبر است وى در توضيح آيهء
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
[ 2 ] يقين كرد كه ما هرگز بر او تنگ نخواهيم گرفت » مىگويد : بعد از آنكه يونس استثنايى را كه جبرئيل براى رفع عذاب از قومش ابلاغ كرده بود ، نپذيرفت دچار مشكلات متعددى شد و همه آنها از آنجا نشات گرفت كه خداوند او را تنها براى يك چشم بر هم زدن به خود واگذار كرد . [ 3 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : ام سلمه از پيامبر اكرم ( ص ) شنيد كه بارها در دعايشان مىفرمودند : « اللهم لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا » ايشان تاكيد مىكردند خداوند تنها لحظه‌اى يونس بن متى را به خود واگذارد و آن حوادث برايش رخ داد . [ 4 ] ابن جهم مىگويد : مامون از حضرت رضا ( ع ) پيرامون آيات مربوط به يونس توضيح خواست و آنحضرت در تفسير آن چنين فرمودند :
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ
منظور از ذوالنون همان يونس بن متى است « مغاضبا » يعنى از قوم خويش خشمگين گشت . « فظن » در اينجا يعنى يقين كرد ( ان لن نقدر عليه ) يعنى او يقين كرد كه ما هرگز روزيش را تنگ نخواهيم كرد آيه ديگرى از قرآن شاهد مثال خوبى براى اين تفسير است
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ
[ 5 ] يعنى خداوند بر انسان تنگ گرفت تا آنكه به سختى افتاد .
فَنادى فِي الظُّلُماتِ
يعنى از ميان تاريكيهاى سه گانه شب ، دريا و شكم ماهى ، ما را صدا زد
أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
يعنى من از ستمگران به نفس خويش بودم و عبادتى را كه اكنون در دل اين نهنگ بجاى آوردم ، رها نموده بودم . [ 6 ] محتواى اين روايت مطابق نظر اماميه است اما آنچه قبل از آن گذشت با مذاق اهل تسنن موافق‌تر است . امام باقر ( ع ) در روايتى طولانى مىفرمايد : هنگاميكه يونس تصميم گرفت قوم خود را كه در ميان آنها بچه‌هاى شيرخواره و افراد ناتوان بسيارى وجود داشت ، نفرين نمايد ، خداوند به او وحى فرستاد كه من پروردگارى
هامش
[ 1 ] و ( 2 ) - سورهء انبياء - آيهء 87 . [ 3 ] تفسير قمى - ج 2 - ص 74 . [ 4 ] تفسير قمى - ج 2 - ص 75 . [ 5 ] سورهء فجر - آيهء 16 . [ 6 ] عيون اخبار الرضا - ج 1 - ص 179 .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 615 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى