تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
بنشيند آنگاه دستور داد با پارچه‌اى چشم مبارك خود و مرا بستند لحظه‌اى بعد خود را در كنار ساحل دريايى ديدم . در اين لحظه حضرت سجاد از نهنگى كه داخل آب بود خواستند تا سر بيرون آورد و داستان يونس را براى ما بازگو نمايد . بعد از چند لحظه‌اى نهنگى عظيم در برابر ما حاضر گشت و گفت : آقاى من خداوند هيچ پيامبرى از آدم تا جدتان محمد مصطفى ( ص ) را مبعوث نگردانيد مگر آنكه ولايت اميرالمومنين را بر آنها عرضه نمود . هر آنكس كه بدون شبهه و اعتراضى آن را پذيرفت خلاصى يافت اما هر كس كه در پذيرش آن درنگ نمود دچار سختيها و مشكلاتى شد مانند آدم و استفاده‌اش از درخت منع شده ، نوح و طوفانى كه بر آنها نازل گرديد ، ابراهيم و آتشى كه برايش برافروخته شد ، يوسف و تنهايىاش در چاه ، ايوب و بلاهاى بىشمار و طولانىاش ، و داود و خطايش در دادرسى ، هنگاميكه دوران نبوت يونس رسيد خداوند از او نيز خواست تا به ولايت على ( ع ) و فرزندان گراميش اقرار نمايد ، يونس در پاسخ گفت : چگونه ولايت كسى را كه نديده‌ام بپذيرم ؟ ! بعد از اين گفته بود كه او را در دهان خود فرو بردم او چهل روز در شكم من زندانى بود تا آنكه نهايتا ولايت اميرالمومنين ( ع ) و فرزندان پاكش را پذيرفت و من نيز او را به ساحل دريايى پرتاب كردم
أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
امام سجاد از نهنگ خواست به آشيانه‌اش در قعر درياها باز گردد متعاقب آن دريا آرامش مجدد خود را باز يافت . [ 1 ] امام صادق ( ع ) در حديثى مىفرمايند : داود ( ع ) از خداوند درخواست نمود تا همنشين او را در بهشت بوى بشناساند . بارى تعالى بسوى او وحى فرستاد قرين تو در بهشت متى پدر يونس است آنگاه داود به اتفاق سليمان به زيارت او در دنيا نائل آمدند . آن دو سراغ متى را از مردم شهرش گرفتند تا آنكه به بازارى راهنمايى گشتند در آنجا متى را ديدند كه هيزمهاى حمل شده از جنگل را به مزايده گذاشته و بعد از فروش مقدارى گندم تهيه كرده و باتفاق داود و سليمان به منزل او كه از شاخ و برگ درختان خرما بنا گرديده بود ، درآمدند . متى گندم همراهش را آرد نموده و سپس از
هامش
[ 1 ] مناقب آل ابى طالب - ج 3 - ص 281 و برهان - ج 4 - ص 37 .