كمال تعجب مشاهده كرد كشاورزان در مزارع خويش مشغول كار هستند و اوضاع و احوال شهر بسيار عادى به نظر مىرسد يكى از افراد قوم كه يونس را نشناخته بود به او گفت عذابى كه قرار بود بر شهر ما نازل شود بر كوهى ديگر فرود آمد و ما بدنبال يونس هستيم تا به دو ايمان آوريم . يونس با شنيدن اين سخن خشمگين بسوى ساحل دريايى رهسپار شد و در آنجا سوار بر كشتىاى حامل بار و مسافرين شد در ميان دريا نهنگى عظيم سد راه كشتى گرديد مسافران با خود مىگفتند حتما در بين ما بزهكارى پنهان شده است سپس آنها تصميم گرفتند ميان خود قرعه كشيده تا بنام هر كس اصابت نمود او را از كشتى بيرون اندازند . قرعه بنام يونس درآمد
فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ
[ 1 ] كشتىنشينان قرعه زدند و يونس از مغلوبين بود ( يعنى قرعه بنام او درآمد ) » و او را به داخل دريا پرتاب نمودند و كمى بعد نهنگ يونس را در دهان خويش فرو برد . شخصى يهودى از اميرالمومنين ( ع ) سؤال كرد آن كدام زندان بود كه به همراه زندانى خود سراسر عالم را در نورديد ؟ امام ( ع ) پاسخ دادند : آن زندان همان نهنگى است كه ذوالنون در شكمش محبوس گشته بود .
نهنگ از درياى سرخ به طرف نيل و سپس درياى طبرستان و دجله رفت و از آنجا تا اعماق زمين جايى كه قارون در آن به زنجير كشيده شده بود ، فرو رفت
فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
[ 2 ] خداوند نيز دعاى يونس را اجابت فرموده و او را به ساحل دريايى انداخت مىگويند ، پوست بدن او از بين رفته و بسيار نحيف گشته بود . پروردگار درخت كدويى را بالاى سر او رويانيد تا زير سايهاش از اشعه آفتاب و گرماى شديد در امان باشد . هنگاميكه سايه آن درختچه بكنارى مىرفت يونس به التماس و زارى مىافتاد . خداوند در اين حال از پيامبرش پرسيد : تو چگونه به ناله و تضرع يكصد هزار نفر و بيشتر توجهى نكردى حال خود يكساعت تحمل سختى را ندارى ؟ يونس از بارى تعالى عذر خواست و از همانجا بسوى مردمش بازگشت . مىگويند يونس مدت نه ساعت در شكم نهنگ زندانى بود . [ 3 ] و اين مدت را حضرت باقر ( ع ) سه روز ذكر كردهاند . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] سورهء صافات - آيهء 141 .
[ 2 ] انبياء - آيهء 87 .
[ 3 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 317 .
[ 4 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 319 .