دروازه ساخت تا هر طايفه و سبطى از بنى اسرائيل در قسمت مخصوص به خود اسكان يابند . بعد از اتمام باروى شهر و دروازههايش شروع به ساخت مسجد كرد .
او گروهى را مامور ساخت تا از معادن طلا و ياقوت جمع آورى كنند و گروهى ديگر را در جستجوى جواهرات و سنگهاى قيمتى روانه ساخت ، گروه سوم را نيز براى تهيه مشك و عنبر و عطرهاى خوشبو سامان بخشيد و بالاخره جماعتى ديگر را براى يافتن مرواريد عازم سواحل نمود . آنگاه صنعتگران و معماران را دستور داد تا سنگهاى زمخت و لؤلؤهاى ناهنجار را صيقل دهند . چيزى نگذشت كه مسجد قدس با مرمرهاى سفيد و زرد و سبز تزئين گشت . ستونهاى مسجد را سنگهاى بلورين و شفاف تشكيل مىداد و سقف آن با لوحههايى از جواهرات قيمتى پوشيده شده و داخل آنها بوسيله ياقوت و لؤلؤ كنده كارى گشته بود . حياط مسجد را نيز با تكههايى از فيروزه سنگ فرش نموده بودند . سليمان بعد از اتمام مسجد دستور داد آن روز را عيد اعلام نمايند . بناى يادگار سليمان تا زمان بخت نصر به همان شكل باقى مانده بود تا آنكه او دستور داد شهر را خراب كردند و آسيبهاى عمدهاى به مسجد و ابنيه داخل آن وارد ساخت و بسيارى از جواهرات موجود در آن را به عراق انتقال داد . روايت شده است در زمان سليمان بر روى تختها نمايى از صورت درندگان رسم مىگشت تا باعث ترس مخالفين گردد . بر همين اساس صنعتگران در انتهاى تخت سليمان چهره دو شير را رسم نموده بودند و در بالاترين قسمت آن چهره دو كركس نقش بسته بود . مىگويند هنگامى كه سليمان از تخت خود بالا مىرفت آن دو شير دستهاى خود را از هم مىگشودند و وقتى كه او به آخرين پله تخت خود مىرسيد كركسها بالهاى خود را بر بالاى سر او مىگشودند تا از تابش آفتاب جلوگيرى نمايند . نقل شده است روزى بخت نصر تصميم گرفت از تخت سليمان بالا رود اما در همين لحظه يكى از شيرها با دستان خود بر ساق پاى او كوبيد بطوريكه باعث بيهوشى موقت بخت نصر گرديد بعد از آن اتفاق هيچكس جسارت به خرج نداد از تخت بالا رود . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] مجمع البيان - مجلد 4 - ج 8 - ص 599 .