پيامبرى رسيد كه سيزده سال بيش نداشت و مدت پادشاهيش چهل سال بود و ذوالقرنين كه سى سال حكومت كرد در سن دوازده سالگى رداى پيامبرى را بر دوش افكند . [ 1 ] امام كاظم ( ع ) فرمودند : پيرزنى خميده نزد سليمان آمد و از باد شكايت نمود . سليمان نيز باد را خبر كرده و از وى توضيح خواست او در پاسخ گفت خداوند مرا مامور ساخت تا بسوى كشتى طوفان زدهاى در ميان دريا روم و اهل آن را نجات بخشم اما عجله باعث شد تا با اين پيرزن برخورد كردم و وى بر روى زمين افتاد و دستش شكست . سليمان از خداوند خواست تا درباره باد قضاوت نمايد ، پروردگار در پاسخ او گفت : ارزش و خسارت شكسته شدن دست اين پيرزن را بايد اهل آن كشتى پرداخت نمايند چرا كه باد مامور نجات آنها از مرگ بود . [ 2 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : آخرين پيامبرى كه وارد بهشت مىشود سليمان است زيرا كه در دنيا به او نعمت و فرّ امارت بخشيديم . [ 3 ] امام باقر ( ع ) مىفرمايند :
سليمان به همراه آدميان و پريان و باد و پرندگان به طواف خانه خدا آمد و بر ديوار كعبه پارچهاى از كتان قبط آويخت . [ 4 ] او اولين كسى بود كه براى خانه خدا پوششى تهيه كرد . [ 5 ] گفتهاند بادى كه در اختيار سليمان بود صبحگاهان تا ظهر از دمشق رو به اصطخر در ناحيه اصفهان مىنهاد كه اين مسير خود يك ماه راه است و از زوال تا غروب نيز فاصله اصطخر تا كابل را كه يك ماه راه بود مىپيمود . خداوند اين باد را به جاى اسبان رام شدهاى كه بر سه پاى خود مىايستادند و نوك سم پاى چهارم را بر زمين مىنهادند به دو عنايت فرمود . روايت شده است كه كار بناى بيت المقدس را كه از زمان داود ناتمام مانده بود سليمان بر عهده گرفت او پريان و شياطين را به گروههاى مختلفى تقسيم كرده بود تا سنگهاى مرمرين و بلور شفاف و درخشنده را از معادن مختلف استحصال نموده و به بيت المقدس انتقال دهند . او برج و باروى شهر را توسط مرمر و تخته سنگهاى عظيم و صيقل داده شده بالا برد و براى اين كار دوازده
هامش
[ 1 ] محاسن - ص 193 .
[ 2 ] محاسن - ص 302 .
[ 3 ] سرائر - ص 467 .
[ 4 ] من لا يحضره الفقيه - ج 2 - ص 152 .
[ 5 ] من لا يحضره الفقيه - ج 2 - ص 152 .