تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
زيرا كه عقيده داشتند او از هدايا خرسند خواهد گشت . آن دو به حضور سليمان رسيدند و آنحضرت از وضعيت زندگىشان سؤالاتى نمود و هديه آنها را پذيرفت و دستور داد تا سپاهيانش از محل زندگى آنها عبور ننمايند آنگاه دستى بر سر آن دو كشيده و از خداوند خواست تا به زندگى آن دو بركت بخشد و درست از آن هنگام است كه بر بالاى سر چكاوك كاكلى روييده شد . [ 1 ] روايت شده است روزى سليمان به همراه سربازانش از كنار عابدى مىگذشت آن شخص خطاب به سليمان گفت خداوند به تو حكومتى بس مقتدر بخشيده است . سليمان كه صداى او را شنيده بود ، گفت : تنها ثواب تسبيحى كه در نامه عمل مومن نوشته شده باشد برتر از تمام چيزهايى است كه خداوند به فرزند داود بخشوده است . چرا كه آن ذكر همواره در دفتر ازلى جاودانه خواهد ماند . اما پادشاهى من روزى به پايان خواهد رسيد . [ 2 ] در روايات آمده است كه سليمان از اشراف و ثروتمندان كناره مىگرفت و بر سر سفره نيازمندان حاضر مىگشت او بارها مىگفت : من مسكينى هستم همانند شما . [ 3 ] او با آنكه بر سرير پادشاهى تكيه زده بود اما پشمينه مىپوشيد و به هنگام شب دستانش را بر گردن خويش مىبست و تا صبح به گريه و مناجات مىپرداخت . دسترنج او حاصل بافتن برگهاى خرما به يكديگر بود و حكومت را بدانجهت مىخواست تا بر پادشاهان و حكام جور غلبه يابد . [ 4 ] مىگويند هنگاميكه قصد مسافرتى داشت تمام اعضاى خانواده ، خدمتكاران ، حاجيان و نويسندگان خود را به همراه مىبرد . آشپزخانه‌ها و تنورهايى صحرايى از جنس آهن و ديگهايى به گنجايش ده شتر با او حمل مىگرديد . همراه با سربازانش از اصطخر تا يمن را مىپيمود و سپس در مدينة الرسول فرود مىآورد و به اطرافيانش مىگفت اينجا مكانى است كه روزى محمد ( ص ) بدانجا هجرت خواهد نمود . خوشا به حال كسى كه به دو ايمان آورد و در كنارش باشد . او هنگاميكه به كعبه مىرسيد با بتان بسيارى مواجه مىشد كه مورد پرستش واقع مىگشتند مىگويند
هامش
[ 1 ] كافى - ج 6 - ص 225 . [ 2 ] تنبيه الخواطر - ص 129 . [ 3 ] تنبيه الخواطر - ص 203 . [ 4 ] ارشاد القلوب - ص 157 .