تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
والايش آگاهى داشتيد حسد ورزيديد و از دروازه علم پيامبر ( ص ) وارد نگشتيد و با او به منازعه پرداختيد . او هيچگاه كسى را به درك و اصل نگردانيد مگر آنكه رضا و خشنودى خداوند را در وراى آن مىديد . [ 1 ] امام صادق ( ع ) فرمودند : موسى هنگامى كه قصد كرد از خضر جدا شود از وى خواست تا نصايحى را به دو گوشزد نمايد خضر نيز در پاسخش چنين گفت : از لجاجت بپرهيز و بدون احتياج قدم بسويى بر مدار و دهانت را مگر زمانى كه از چيزى تعجب نموده‌اى به خنده باز مكن و به گناهان خويش پرداز تا از عيب جويى و گناهان مردم بر حذر باشى . [ 2 ] و باز آنحضرت فرمودند : هنگاميكه خضر آن ديوار را راست نمود خداوند به موسى وحى فرستاد كه من به پاس احسان پدران فرزندانشان را اجر خواهم داد و اگر پدران آنها به بدى و زشتى ميل نمايند تحقيقا اثر نامطلوب آن فرزندانشان را نيز در بر خواهد گرفت و هر كس به زنا آلوده گردد مطمئن باشد روزى محارم او نيز به زنا گرايش پيدا خواهند كرد و با هر دستى كه ببخشى با همان دست باز پس خواهى گرفت . [ 3 ] در تفسير على بن ابراهيم ضمن روايت معراج از رسول اكرم ( ص ) نقل شده است خضر از شاهزادگان بود . او به خداوند ايمان آورده و در گوشه‌اى به عبادت مشغول بود و چون تنها فرزند خانواده بود پدرش تصميم گرفت براى او همسرى اختيار نمايد . اولين ازدواج او با دخترى باكره و دومين ازدواجش با زنى بيوه بود اما خضر هر بار از مضاجعت با زنان خوددارى مىورزيد تا آنكه روزى آن بيوه به پادشاه گفت فرزند تو به مانند زنان است آيا جايز است زنى با زن ديگر ازدواج نمايد پادشاه كه بسيار خشمگين گشته بود دستور داد تا خضر را در محلى زندانى نمايند اما بعد از مدتى عواطف پدرى او را بر آن داشت كه به نزد فرزندش بيايد . پادشاه هنگاميكه نزد خضر آمد او را در محبس نيافت چرا كه خداوند به او قدرتى عنايت كرده بود تا به هر كجا كه مايل است سفر نمايد بعدها او به سپاه ذوالقرنين پيوسته و از چشمهء
هامش
[ 1 ] علل الشرايع - ص 64 . [ 2 ] امالى صدوق - ص 265 . [ 3 ] كافى - ج 5 - ص 553 .