نقره نبود بلكه لوحى از طلا بود كه بر آن اين جملات نقش بسته بود : عجيب است كسى كه به مرگ يقين دارد اما باز به شادى و فرح مشغول است و عجيب است كسى كه تقدير الهى را باور دارد چگونه زانوى غم در آغوش گرفته است و عجيب است كسى كه به برانگيخته شدن در روز قيامت اعتقاد دارد اما باز هم به ستمگرى ادامه مىدهد و عجيب است كسى كه عدم ثبات و دگرگونى دنيا را نظارهگر است اما باز بدان اعتماد مىورزد و با آنكه ميان آن دو يتيم و پدر صالحشان هفتاد نسل فاصله افتاده بود اما خداوند به پاس صلاحيت پدرشان آنها را براى چنين حادثهاى حفظ فرمود . [ 1 ] صدوق مىفرمايد : موسى ( ع ) با تمام قدرت انديشه و مقامى كه نزد خداوند داشت نمىتوانست حقيقت افعال خضر را درك نمايد تا آنكه خضر خود به تأويل اتفاقات پرداخت زيرا كه او مجاز نبود در اين گونه امور به قياس و استنباط و استخراج روى آورد و اگر شان موسى در چنين موردى اين گونه باشد پس چگونه است كه بعضى از اهل تسنن با روش قياس به استنباط مىپردازند ؟ ! [ 2 ] « عبدالله بن طيفور دامغانى » واعظ شهر فرغانه مىگفت : سوراخ كردن كشتى ، كشتن پسرك و به پا داشتن ديوار هر يك اشارهاى است ظريف و حكيمانه به موسى تا افعال پيشين خود را به ياد آورد و خداوند را بر نعمتهايش شكر نمايد . براى مثال سوراخ كردن كشتى اشاره است به گهوارهء سرگردان او در آبهاى نيل كه خداوند چگونه وى را در ميان امواج خروشان حفظ فرمود . و كشتن آن پسرك اشاره است به اينكه موسى مردى از قبطيان را كه با يكى از مريدان وى جدال مىكرد ، به قتل رسانيد و خود از ترس قصاص در خفا بسر مىبرد تا آنكه خداوند او را از كينه دشمنان مصون نگاه داشت و مسأله بر پا داشتن ديوار در قريه ناصره اشاره به داستان آب كشيدن او براى دختران شعيب است كه با وجود گرسنگى بسيار از آنها تقاضاى اجرت ننمود . او اما مسأله فراق و دورى كه در قرآن از زبان خضر بيان شده است
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
در حقيقت مربوط به موسى است چرا كه او خود اين
هامش
[ 1 ] علل الشرايع - ص 59 .
[ 2 ] علل الشرايع - ص 62 .