تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
ناشكيبايى موسى را به دو متذكر گرديد اما موسى از او خواست تا در صورت تكرار مجدد اعتراضش بدون هيچگونه عذرى از او جدا شود
أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً . قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً
[ 1 ] سپس آنان به راه خود ادامه دادند تا شبانگاه به قريه‌اى نصرانى نشين بنام ناصره رسيدند گرسنگى بسيار آنها را وا داشت تا در جستجوى طعامى باشند اما هيچيك از مردم آن منطقه حاضر نشدند خوراكى را در اختيارشان قرار دهند
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما
[ 2 ] آنگاه به كنار قريه آمدند و خضر در آنجا ديوارى را ديد كه در حال فرو ريختن است او بيدرنگ به پى ريزى مجدد آن پرداخته و كمى بعد ديوار راست بر جاى خود قرار گرفت موسى به او اعتراض كرد كه مىبايست از اين مردم اجرتى را براى كار خويش طلب مىكردى
لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً
[ 3 ] در اينجا خضر خطاب به موسى گفت ديگر هنگام جدايى من و تو فرا رسيده است به زودى تو را از حقيقت آنچه در موردش شكيبايى نورزيدى آگاه خواهم ساخت
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً
[ 4 ] اما آن كشتى متعلق به تهيدستانى بود كه با آن در دريا كار مىكردند و چون پادشاهى ستمگر در آن ناحيه هر كشتى سالمى را به زور مىستاند خواستم با سوراخ كردن كشتى آن را از تصرف پادشاه خارج سازم
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً
[ 5 ] اما آن پسرك چون پدر و مادرى مومن و صالح داشت من در چهره‌اش خواندم كه به زودى به كفر در خواهد غلطيد و با تاثير روحى كه بر پدر و مادرش خواهد گذارد آنها را نيز به كفر و سركشى خواهد كشانيد و من خواستم بدين وسيله خداوند فرزند شايسته‌ترى را از نظر ايمان و نيكوكارى بدانها ببخشايد و همينگونه نيز شد چرا كه بارى تعالى دخترى را بدانها هديه كرد كه از نسل او هفتاد پيامبر در ميان بنى اسرائيل براى راهنمايى مردم مبعوث گرديدند
هامش
[ 1 ] الى ( 5 ) - سورهء كهف - آيات 75 تا 79 .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 421 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى