آسمانها بر روى او و لشگريانش بسته شد . و تنها راه باقى مانده براى آنها استراق سمع بود كه در آنصورت نيز مورد تهاجم تيرهاى آتشين الهى قرار مىگرفتند
إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ
[ 1 ] در زمان ايوب بخاطر شكرگزارى بىحد او فرشتگان دائما بر او درود مىفرستادند و اين مسأله باعث حسد و كينه توزى ابليس شد تا آنكه تصميم گرفت او را دچار مصائب بسيارى گرداند تا به زعم وى لب به اعتراض گشوده و ناسپاسى پيشه سازد . ابليس در ابتداى كار همواره با سپاهيان اهريمنىاش تمام احشام چهارپايان ايوب را از ميان برد اما پاسخ پيامبر خدا بسيار شگفت انگيز بود او مىگفت : اين حيوانات نزد من عاريه بودند و مدتهاست كه خود و دارائيهايم را در معرض فنا مىدانستم ! شيطان در تحريك احساسات ايوب گفت : بعضى عقيده دارند عبادات تو از سر كذب و رياست و اگر خداوند با تو يار مىبود هيچگاه اجازه نمىداد تا اموالت به تاراج رفته و كشتزارهايت بسوزد اما ايوب با شكيبائى پاسخ داد : در هر دو حالت خداوند را سپاس مىگويم روزى عريان به اين دنيا پا نهادم و روزى ديگر عريان در درون خاك خواهم شد و نيز روزى عريان در صحنه محشر حاضر خواهم گشت ! توطئههاى شيطان يكى پس از ديگرى نقش بر آب مىشد تا نهايتا تصميم گرفت تا ضربهاى كارى بر ايوب وارد آورد او به دنبال اين بود كه فرزندان پيامبر خدا را از ميان بردارد تا شايد صبر ايوب به انتها رسد او مأموريت شيطانى خويش را عملى ساخت و خانه را بر سر فرزندان ايوب خراب نمود كمى بعد خبر كشته شدن فجيعانه فرزندان ايوب به او رسيد شيطان در چهره معلم فرزندان او چنين اظهار داشت . مغزشان كوفته شده و خون از بينى آنها روان بود ، شكمهايشان دريده گشته و امعاء و احشاى آنها به بيرون ريخته بود .
ايوب كه اين خبر را شنيد مشتى از خاك را به سر خود ريخت اما كمى بعد از جزع و بيتابى خويش از درگاه خداوند طلب بخشايش نمود . شيطان كه مبهوت مانده بود از خداوند اجازه خواست تا بر جسم او تسلط يافته و او را دچار بيمارى صعب العلاجى نمايد . مىگويند بر بدن پيامبر خدا زخمهايى ظاهر گشت و ايوب
هامش
[ 1 ] سورهء حجر - آيهء 18 .