تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
عده‌اى يتيم و مسكين را در كنارم داشتم و هرگاه براى اطاعت از فرمان خداوند ميان دو كار مخير مىگشتم هميشه آن كارى را برمىگزيدم كه دشوارتر بود . در اين هنگام جوانى كه همراه آن گروه بود فرياد زد : رويتان زشت باد ، نزد پيامبر خدا آمده‌ايد تا او را نكوهش نماييد و او مجبور شود از نحوه عبادت خويش با خالق يكتا پرده بردارد . ايوب از خداوند خواسته بود تا دلايلش براى رقيبان و سؤال كنندگان قانع كننده باشد و خداوند به دو حجتى عطا فرمايد تا خصم در برابر او تسليم گردد . خداوند نيز ابرى را مامور ساخت تا همواره با او باشد از ميان آن ابر فرشته‌اى به ده هزار زبان با او سخن مىگفت . ايوب به پاس اين نعمت الهى به زانو افتاده و گفت خداوندا مرا به چنين رنجى مبتلا ساختى در حالى كه مىدانى هرگاه ميان دو كار مخير بودم هميشه آن را كه مشكل‌تر بود برگزيدم و نيز هيچگاه بر سر سفره‌ام بدون حضور يتيمى لب به طعام نزدم . ندايى از آسمان به گوش ايوب رسيد كه مىگفت : آنكس كه شيرينى عبادت را به تو چشاند كه بود ؟ در حالى كه مردم از آن غفلت ورزيده بودند پس چگونه بر خداوند منت مىنهى بلكه اين خداوند است كه به تو منت دارد . ايوب كه اين گفته‌ها را شنيد دهان خود را از خاك انباشت و به حقّانيت و فضل خداوند و منتى كه بر او نهاده بود اقرار كرد . خداوند نيز به پاس قدردانى او چشمه‌اى را در زير پاى او نمايان نمود تا خود را در آن بشويد ، چيزى نگذشت كه بيمارى او شفا يافت و اهل و فرزندان و مال و زراعتش به دو بازگردانده شد ، حالا ديگر پادشاهان نيز از صحبت با او بهره مىجستند . همسر ايوب كه خبر سلامت او را شنيده بود سراسيمه بسوى وى شتافت و خداوند را بخاطر سلامتى شوهرش سپاس گفت . ايوب ديده‌اش به همسرش افتاد اما از گيسوان بلند او خبرى نبود خشم سراسر وجود ايوب را فرا گرفت و قسم ياد كرد كه او را صد ضربه شلاق زند اما همسر فداكارش براى او توضيح داد كه روزى براى تهيه طعامى به ميان قومش رفته بود و آنها اعطاى طعام براى ايوب را موكول به آن نمودند كه وى گيسوان خود را به آنها بفروشد ، ايوب از يك سو بخاطر ستم رفته بر همسرش اندوهگين گشته بود و از طرف ديگر نمىدانست قسمى را كه بر زبان آورده است چگونه بشكند تا آنكه به امر خداوند صد تركه خرما را در كنار يكديگر چيده و با آن يك ضربه بر همسرش نواخت .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 325 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى