تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
مشقت گشته‌ايد ؟ پس چرا او لب به شكايت نگشود و همواره پاك زيست . [ 1 ] « ابو بصير » از امام صادق ( ع ) پرسيد : رنجى كه ايوب در دنيا بدان مبتلا گشت به چه علتى بود ؟ آنحضرت پاسخ دادند : به خاطر نعمتى بود كه خداوند به او ارزانى داشته و وى در صدد شكرگزارى آن برآمده بود . در آنزمان هنوز دروازه عرش بر روى ابليس بسته نبود و چون او شكر بىانتهاى ايوب و مقام و منزلش را در عرش مشاهده كرد به دو حسد ورزيد و به خداوند گفت : اين همه شكر گزارى از جانب ايوب بخاطر نعمتهايى است كه به دو ارزانى داشته‌اى و اگر چنانچه او را از بهره‌هاى دنيوى تهى سازى بدون شك از شكر و سپاس تو دست بر خواهد داشت ! پس مرا بر آنچه كه مربوط به دنياى اوست مسلط فرما تا به صدق مدعايم آگاه شوى ! خداوند نيز شيطان را بر مال و فرزندان ايوب مسلط ساخت بطوريكه در مدتى كوتاه همه آنها را از ميان برد اما در عوض ايوب بر شكر و سپاس خويش بر درگاه خداوند افزود . شيطان مزارع و باغستانهاى او را تبديل به خاكستر نمود اما باز شكوه‌اى از ايوب نشنيد كمى بعد او را دچار بيمارى سختى ساخت بطوريكه زخم و چرك تمام جسم او را فرا گرفت و مطابق بعضى روايات كه البته محل خدشه و اشكال است بدن او كرم انداخت . مردم كه از بوى مشمئز كننده بدن او به زحمت افتاده بودند وى را به خرابه‌اى در بيرون شهر منتقل ساختند . همسر ايوب بنام « رحمت » كه دختر يوسف بود با جمع آورى صدقات به يارى شوهرش مىشتافت . ابليس كه تحمل ايوب را مشاهده كرد تصميم گرفت تا به هر نحوى كه شده از راز صبر و استقامت او مطلع گردد . به همين دليل با فريفتن گروهى از رهبانان سوار بر استرانى خاكسترى رنگ بسوى ايوب حركت كردند آنها وقتى به نزد ايوب رسيدند از او پرسيدند : بما بگو تو مرتكب چه گناهى شده‌اى كه اين گونه به انواع سختيها و مصائب مبتلا گشته‌اى ؟ ما احدى را به مانند تو مشاهده نكرده‌ايم راز خويش را براى ما فاش ساز ! ايوب در پاسخ آنها گفت : به عزت پروردگارم قسم هيچ طعامى بر سر سفره‌ام حاضر نشد مگر
هامش
[ 1 ] كافى - ج 8 - ص 119 و تنبيه الخواطر - ج 2 - ص 152 .