بايد گفت كه زليخا قصد برآوردن لذات شهوانى خويش را داشت اما يوسف قصد ممانعت از زليخا و امر به معروف و نهى از منكر را در سر داشت و در معاجم لغوى آمده است كه هم به دفعه و ضربه ، يعنى كسى را به شدت از خود دور نمودن . در اينجا ممكن است شبههاى وارد شود بر اين مبنا كه اگر معناى « همّ » همان دفع باشد پس فايده دنبالهء آيه كه مىفرمايد
لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
چه خواهد بود . در جواب بايد گفت : اگر چنانچه يوسف براى بازداشتن زليخا از روبرو با او مواجه مىگشت مسلما پيراهن او از مقابل دريده مىشد و گواهى آن شاهدى كه به امر خداوند زبان گشوده و گفت : اگر پيراهن يوسف از پشت سر شكافته شده باشد مسلما او بيگناه است در غير اين صورت زليخا راست گفته است ، عليه يوسف به كار مىرفت .
2 - « همّ » را مطابق قاموسهاى لغوى به شهوت و اشتها و ميل درونى ترجمه نمائيم يعنى اگر برهان پروردگار نمىبود يوسف به او تمايل درونى پيدا مىكرد .
3 - « همّ » را به عنوان حديث نفس يوسف با خود و جدال درونى ميان شهوت و حكمت و تمايلات نفسانى و عقلانى فرض نمائيم . چرا كه از يك سو جاذبههاى طبيعى او را بسوى شهوت سوق مىداد و از سوى ديگر برهان الهى و عقل و حكمت او را بسوى عبوديت و تقوا رهنمون مىساخت بسان روزهدار متدينى كه در يك روز گرم تابستانى با شربتى شيرين و گوارا مواجه شود مسلما طبيعت مزاجىاش او را بسوى نوشيدن آن شربت خنك دعوت خواهد كرد اما اعتقادات مذهبىاش وى را همچنان به امساك فرا مىخواند .
با دلايلى كه عنوان شد گزافهگوئيهاى واحدى و امثال او در بيان پارهاى اراجيف و خزعبلات مشخص گرديد حتى يكى از طرفداران حشويه با جعل حديثى از پيامبر ( ص ) نقل مىكرد كه ابراهيم جز سه بار ديگر هيچ دروغى در زندگانى خويش بر زبان نياورد ! و وقتى معترض او شديم كه از نشر اخبارى اين گونه بايد پرهيز نمود با زيركى گفت : پس تكليف راويان چه خواهد شد يعنى آنها را به دروغ متهم سازيم ! در پاسخ او گفتم : اگر به فرض چنين چيزى صحت داشته باشد ما تنها مقدارى راوى را تكذيب نمودهايم و از دورغ بستن به يكى از بزرگترين پيامبران الهى مصون ماندهايم .