يعقوب به يوسف و مراقبت افزونتر از او گشت تا آنكه فرزندانش توطئه قتل يوسف را طراحى نمودند .
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ
[ 1 ] آنها به نزد يعقوب آمده و خود را امين يوسف قلمداد كردند
ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ
[ 2 ] اما يعقوب اظهار داشت ممكن است گرگ او را به درد
أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ
[ 3 ] اما قضا و قدر الهى برخواست يعقوب غلبه يافت و او نهايتا يوسف را به برادرانش سپرد .
اما هنگاميكه آنها از نزدش بيرون مىرفتند يعقوب به طرف يوسف دويده و او را در آغوش كشيده و غرق بوسه ساخت . فرزندان يعقوب كه اطمينان يوسف را بدست آورده بودند او را به داخل بيشهاى كشانده و تصميم گرفتند تا به قتلش رسانند اما برادر بزرگتر آنها پيشنهاد كرد تا او را در داخل چاهى اندازند
لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ
برادران يوسف وقتى او را در داخل چاه انداختند گمان بردند كه او غرق گشته است اما ناگهان صدايى شنيدند كه مىگفت : سلام مرا به پدرم يعقوب برسانيد . آنها مدتى در آنجا صبر نمودند و سپس شبانگاه به نزد يعقوب بازگشته و خبر دادند كه يوسف توسط گرگى دريده شده است
وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ ، قالُوا يا أَبانا
. . .
فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ
[ 4 ] در اينجا يعقوب كلمه استرجاع را بر زبان جارى ساخت و به ياد آورد كه مىبايست در بلايى كه براى او رقم خورده است شكيبائى پيشه سازد . يعقوب همچنان در حالت صبر و انتظار بسر مىبرد . او خطاب به فرزندانش گفت :
بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً . . .
[ 5 ] يعنى چنين نيست كه شما ابراز مىداريد يوسف را گرگ دريده است بلكه اين نفس شماست كه براى آزار و ستم بر يوسف وجودتان را مفتون خويش ساخته است . از سويى يعقوب مىدانست كه تا زمان تأويل و به منصه ظهور رسيدن روياى صادقانه يوسف او هرگز طعمه گرگى نخواهد شد . [ 6 ] « طبرسى » گويد : زنان دربارى از يوسف خواستند تا به عشق همسر عزيز مصر پاسخ مثبت گويد اما او پيشنهاد آنها را نپذيرفت از طرفى بنا بر نقل « سدى » زليخا به
هامش
[ 1 ] سورهء يوسف - آيهء 9 .
[ 2 ] سورهء يوسف - آيهء 11 .
[ 3 ] سورهء يوسف - آيهء 13 .
[ 4 ] سورهء يوسف - آيهء 16 و 17 .
[ 5 ] سورهء يوسف - آيهء 18 .
[ 6 ] حاشيه بحار - ج 12 - ص 274 .