تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
واضح است مسلمان فضيلت بيشترى دارد . آنگاه امام فرمودند : عزيز مصر شخصى مشرك بود در حالى كه يوسف مسلمان بود و در مورد مامون او على الظاهر مسلمان است و من وصى يوسف هستم با اينحال او از عزيز مصر خواست تا بر خزينه‌ها و انبارهاى مصر اشراف داشته باشد
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
[ 1 ] [ 2 ] امام صادق ( ع ) فرمودند : هنگاميكه يوسف در زندان به سر مىبرد از اينكه طعامش چيزى جز نان خالى و خشكيده نبود به خداوند شكوه كرد و از او خواست تا خورشى را براى او فراهم سازد چيزى نگذشت كه ظرفى براى او فراهم گشت ، يوسف آن نانهاى خشك را در ميان آب و نمك خيس كرده و مىخورد . [ 3 ] « ابن عباس » گويد : يوسف مدت سه سال در منزل عزيز مصر به سر برد تا آنكه همسر او دلباخته جمال يوسف گشت از آن تاريخ يوسف هفت سال تمام بر زمين نگريست و هرگز اتفاق نيافتاد كه بر چهرهء زليخا بنگرد تا اينكه روزى همسر عزيز مصر به او گفت : سرت را بالا آورده و در من بنگر . يوسف گفت : مىترسم كه بينائىام را از كف بدهم . زليخا در ادامه گفت : چشمان بسيار زيبائى دارى ! يوسف كه شيطنت را در كلام او تشخيص داده بود گفت : اول چيزى كه در قبر بر گونه‌ام خواهد افتاد همين چشمانم مىباشد ! آنگاه زليخا اظهار داشت . رايحه مطبوعى دارى ! يوسف در پاسخ عشوه‌گريهاى او گفت : كافى است 3 روز بعد از مرگم رايحه من به مشامت رسد تحقيقا در آن موقع از من گريزان خواهى شد . همسر عزيز ادامه داد : چرا به من نزديك نمىشوى ؟ يوسف پاسخ داد : تقرب به خداوند را مىجويم . زليخا گفت : بسترى از حرير و زنى زيبا در انتظار تو است ! يوسف پاسخ داد : مىترسم بهره بهشتىام از دست رود . زليخا كه مقاومت و ايمان راستين يوسف را مشاهده كرد او را تهديد به عقوبت و زندان نمود اما يوسف در پاسخ او گفت : كفايت كننده من پروردگار مىباشد . [ 4 ] « ابو حمزه ثمالى » مىگويد : روز جمعه‌اى با على بن الحسين ( ع ) نماز صبح را در
هامش
[ 1 ] سورهء يوسف - آيهء 55 . [ 2 ] علل الشرايع - ص 125 و عيون اخبار الرضا - ج 2 - ص 150 و عياشى - ج 2 - ص 180 . [ 3 ] كافى - ج 6 - ص 330 . [ 4 ] دعوات راوندى - ص 124 .